مرگ ارادی نویسنده
✍
سعید احمدی
🌱
خشکی قلم، به چه میماند؟ به خیلی چیزها؛ یکی از آنها زمینی است تشنه و ترکخورده. نه اینکه باران نیامده باشد، نه! ابرها آمدهاند و باریدهاند؛ ولی چقدر؟ این اندازه که فقط بگویند: باران بارید؛ نه آن میزان که زمین را سیراب کند و دانهها را برویاند. درست مثل واژههایی که در ذهن میچرخند، بههم میپیوندند و میشوند حرف دل ما دربارهی همهچیز. دربارهی خوشحالیها و بدحالیهایمان، باورهایمان، تلخکامیها، قضاوتها، تأییدها، ردها، عشقها، نفرتها، کینهها، دلسوزیها و هر چه که در ما ریشه دوانده است؛ اما اگر این کلمات نتوانند راهی بیابند رو به بیرون، یا مانند اشباحی سرگردان در افق، محو و گم میشوند یا در حبس ابد گرفتار میمانند.
🔘 ذهنِ نویسنده، مثل بدنی است که در اثر مرض یبوست به بَدگِلی، بَدریختی و بدمزاجی میگراید. همانطور که خشکی تن، آدمی را سنگین، خسته و بیرمق و حوصله میکند، خشکی قلم نیز نویسنده را به رخوت و زوال میراند.
🔘 این از درد؛ اما درمان؟ یک کلمه: خودمان باشیم. چطور؟ اگر گریختیم از حقیقتی که داریم، اگر پنهان شدیم پشت واژههای شستهرفته، پس کلهی جملات بیخطر و همهپذیر، زیر نقاب نویسندهای که میخواهد در امان بماند، اگر بودیم از آنان که خوشتر دارند سرد و گرم روزگار و تر و خشک عالم، رو و زیر پوستشان نرود، آنوقت ته تهش میشویم چربزبان نه خوشبیان. اینجا است که قلم میخشکد و نویسنده بهجای جوشش، بهجای فوران، واژهها و متنها را با زور و زحمت از بیخ گلوی خودش بیرون میکشاند.
نوشتهها میشوند یک مشت واژهی مرده که فقط برای پر کردن کاغذ کنار هم چیدهاند. چرا؟ چون خودت نوشتهای؛ ولی خودت را ننوشتهای. تصویری برای دیگران میسازی که مثل آن و بهتر از آن بهوفور هست.
🔘 نویسندگی با آلودگی به تظاهر نمیسازد. نویسندگی نه یک حرفه، که متن زندگی دشوار، رنجخیز و پر هزینهی ماست. کسانی که شهامت خودبودن ندارند، آنانکه تاب مستوری پریرویی همچون قلم را دارند، هر کسی که خجالت میکشد از رخ مافیالضمیر و ادراکات عینی و عمیق خود نقاب بردارد، همیشه «نویسندهنما» خواهد ماند.
🔘 ما به قلم یک دیگرکشی مجاز، ملس و البته صددرصد حلال بدهکاریم. کشتن تصاویر جعلی و نمایشی. به قتل رساندن آن خود رسمیتیافته، شیکوپیک، اتوکشیده، با حسابوکتاب، ترسو و محافظهکار. آن را باید با دستان خودمان خفه کنیم؛ زیرا کوه را کوهکن باید اگرچه ریزنقش باشد؛ نه آنکه چون کوه مینماید. بگذاریم همانکه در سکوت و خاموشی ما در فغان و در غوغاست بیاید و بنشیند پشت فرمان قلم. اجازه بدهیم همان که سالها پشت «نکند» و «نباید» و «نشاید»های مسخره و مندرآوردی زندانی بوده، جان و جولان بگیرد. بیاییم از قید کلمات پرطمطراق و اداهای ادبی برهیم؛ زیرا نویسندگی واقعی، نه در تجمل و تزیین واژهها، که در «کشف صدای اصیل درون» ما شکل میگیرد. اینها همه نمیشود جز اینکه بر استبداد کارت ملی و شناسنامه بشوریم و نظامی نو بسازیم از همهی آنچه که از تولد تا مرگ با ما میبوده است. این میشود ولادت مبارک من، تو، او، ما و شما. ولادتی که نه با مرکب شناسنامه بلکه با خون دل و جوهر جان میآید به میان.
🌱
منتشر شده در
رحا مدیا
🌱
@ghalamdar ☠
قلمدار