#همه_نوکرها 34
ما به حرکتمون ادامه دادیم. دل من هم قرصتر شده بود. با اینکه هیچ خبر خوش و گل و بلبلی دریافت نکرده بودیم اما دلم یه جورایی خوش بود و احساس میکردم باید بمونم و یه اتفاق خوب هم میفته و اوضاع عوض میشه.
از طرفی دیگه هم به خاطر خلوت شدن دور و بر فرمانده، من و امثال من که نیروهای درجه سه و چهار بودیم، به دفتر فرماندهی نزدیکتر شده بودیم و اخبار را دست اول دریافت میکردیم.
مثلا خبری که بعد از قضیه طرماح رخ داد و کمی شوکه شدم این بود که دو سه نفر از سیاه سوختههای عشایر به ما نزدیک شدند. شکل آدم رزم و جنگ نبودند. اولش نمیدونستم اینجا و جلوی ما چی میخوان؟! تا اینکه اومدن جلو و یه سلام معمولی و بدون آداب و رسوم کردند.
فرمانده شخصا اومد جلو و باهاشون گرم صحبت شد:
فرمانده: از کجا اومدین؟! کجا میرین؟!
عشایرها: اهل بیابونیم. به بیابون هم میریم. اهل، به کسی میگن که جاش ثابت باشه نه ما در به درها!
فرمانده آهی کشید و گفت: ما هم جای ثابت و مکان و خانه و منزل درست و حسابی داشتیم اما ما هم در به در شدیم. در به در این بیابون و کوه و دشت...
عشایرها: مگه شما کی هستین؟ چرا در به در شدین؟
فرمانده: چیزی از اوضاع به هم ریخته عالم نشنیدید؟ احتمالا روحانی و یا عالم محل زندگیتون جدیدا از کسی بد و بیراه نمیگفت؟!
عشایرها: نه! ما خیلی عالم دیده نیستیم. دو سه تا روحانی هم که داریم، از بس آدمای خوبی هستند، اصلا اهل سیاست و دنیا و اخبار دنیا نیستند!
فرمانده: چطور آدمهای خوبی هستند با اینکه شما را از اوضاع و احوال دنیا و تحلیل درست شرایطی که بر شما حاکم است آگاه نمیکنند و شما حتی نمیدونید خیر و شر و فتنه و ثواب را چطور میشه تشخیص داد؟!
عشایر: اما ما قبولشون داریم. چون از شخص خاصی حمایت نمیکنند و نماز و روزه و خمس و ... را برامون میگن. ما همین قدر بسمون هست و چیز اضافه تری هم نمیخوایم!
فرمانده: خب احکام با وجود اینکه خیلی مهم هست اما خودتون هم میتونید به تدریج یاد بگیرید ولی ... بذارید اینجوری بپرسم... شما وقتی به شبهات برخورد میکنید، علمای شما پاسخگو هستند و یا فقط شما را نصیحت میکنند؟
عشایر به هم نگاه کردند و گفتند: اکثرا نصیحتمون میکنند! از شبهات سخنی به میون نمیارند!
فرمانده: برای اینکه حاکم و مسئول و نماینده بد و شیادی بر شما تسلط پیدا نکنه، چیکار میکنند؟ آیا راه را بدون رودربایستی و محافظه کاری به شما نشون میدن؟
عشایر: نه... اصلا... حتی خودشون هم معلوم نیست به کی رای میدن! حرفیاز کسی نمیزنند تا به جایگاه اجتماعی خودشون لطمه ای نخوره و پیش چشم گروه های مختلف، بد نشوند!
فرمانده خیلی ناراحت شد... آثار خشم در صورتش موج میزد... بعد از کمی سکوت فرمود: «خدا لعنت کنه اون عالم یا روحانی که شما را بی خبر میذاره فقط به این دلیل که بد نشه و جلوی بقیه کم نیاره! خدا لعنت کنه اون عالم و باسوادی که باید شبهات مردم را جواب بده اما به خودش زحمت مطالعه و بیان حقایق و دردها نمیده و شما و امثال شما را رها کرده! چطور میخوان فردای قیامت جواب جدّ و مادر ما را بدهند؟!!!»
ادامه دارد...
منبع: کانال دلنوشتههای یک طلبه
دفاع همچنان باقیست
Eitaa.ir/Defa_baghist