#سیدانه💚
.
حاجتم این است یک شب رو به روی گنبدش
فاش گویم این عروست...پا گشایش کن حسین ❤
#نون_و_پنیر_و_قصه 🍃🌸
.
میگفت که روز عقدشون، آقاسید بهش گفت:
.
ماه بانو خانم این خونه و زندگی و همه چیز من مال شماست...
همه چیزش..
از کوچیک تا بزرگش..
اینکه چه شکلی باشه...
چه رنگی باشه...
اینکه چجوری بچینی..
چی بچینی...چی نچینی..
اینکه کیا بیان خونمون و کیا نیان...
کِی مهمونی بدیم و کِی مهمونی ندیم..
.
ولی یه شرطی دارم اونم اینه که دوازده ماه سال چیدمان خونه به انتخاب خودته ولی چند روز از سال خونمون باید برا عزای جدمون سیاه پوش بشه..
باید در و دیوارمون عطر و بوی حسینی بگیره...
باید بچه هامون بفهمن یه چیزی فرق کرده تو این خونه...
سیصد و شصت روز سال هر کسی بخوادبیاد خونمون قبلش باید اجازه از سمت شما صادر بشه اما پنج روز از سال خونمون وقف روضه سیدالشهداست..درش بازه...هرکسی بیاد و نیاد قدمش رو چشممونه..
.
قبول داری این شرط ها رو؟
سرم رو پایین انداختم و گفتم
میدونی آقا سید...خودت رو و اخلاقت رو و خانوادت رو خیلی دوست دارم اما اون چیزی که منو خیلی به شما جذب کرده همین عشق و علاقتون به امام حسینه و این که بچه هام قراره از نوادگان سیدالشهدا بشن...
.
یعنی اگه همه اون بالایی ها رو داشتین ولی عشق به امام حسین تو وجودتون نبود جوابم نه بود.
.
میگه یه لبخندی رو لبش نشست و گفت:
.
مطمئن بودم عروس حضرت زهرا رو خود خانم دستچین میکنه❤
و انتخابیِ مادر سادات اگه جز این باشه تعجب داره...
.
خانوم جان بهت قول میدم تو زندگیمون هیچوقت اشکتو درنیارم
هیچوقت دلت رو نشکنم
و دلیل گریه هات نباشم
به جز یه جا...
.
با تعجب سرمو بالا آوردم و چیزی نگفتم
اما خودش از حالت چشمهام فهمید که منظورم اینه کجاااا؟؟؟
.
لبهاشو آورد بغل گوشم و با صدای مردونش که گرمی نفسهاش و تن صداش گوشم رو قلقلک میداد گفت جز وقتایی که برا امام حسین توی خونه برات شعر و روضه میخونم..
.
سرمو پایین انداختم و گفتم رو این مستمعِ روضه هات بدجور حساب کن حاج آقای خونه ی من
.
تازه چایی روضه های دونفرمون هم با خودم :)
.
✍
#سید_مهدی_بنی_هاشمی
.
💕
@delbarongi💕