#آیههای_سبز ۳۴
✅
خاك نشین عزيز
اگر در برابر امتحانهاى سخت، با بيدارىها و آگاهىهاى سابق، ايستاده باشى و در هنگام هجوم وسوسهها، به حق پناه برده باشى، آن موقع با تمام زخمها و خاك نشينىها و ذلتها، عزيز هستى و حتّى بدون چشم، جمال حق را مىبينى.
مىگويند موسى خواست تا بندهى محبوبى از بندگان خدا را ببيند. جبرئيل او را به سوى خرابهاى آورد. شكستهاى بود تنها. هيچ چيز و هيچ كس در كنارش نبود، ولى زبانش سرشار از حمد بود و دلش لبريز از عشق. موسى از حالش پرسيد. جوابش شوق بود و انس و ابتهاج.
موسى گفت: شايد چشم بينايش او را مشغول داشته و با چشم و بيناييش سرخوش است. با اشارهى جبرئيل، چشم او بر روى گونههايش خزيد و از خانهى خود بيرون آمد. آن دل بيدار، باز سپاسگزار بود و سرخوش بود. موسى گفت: تو آخر چه دارى كه اين گونه سرشارى؟ تو كه حتّى چشم هم ندارى؟ او با تمامى زبانش، با تمامى وجودش، با تمامى جانش جواب داد: من چشم را براى چه مىخواستم؟ مىخواستم چه كسى را ببينم؟ او همراه من است و در دل من است و با تمامى دادنها و گرفتنهايش زيباست و ديدنى است. و اين ديدار ديگر چشم نمىخواهد. بينش مىخواهد. و او همين را در من ريخته و خودش بر من جلوه كرده است. با حضور او ديگر غيبت هيچ چيز را نمىفهمم. كسى كه او را يافته ديگر چيزى را از دست نداده است.
📚 آیههای سبز، صفحه ۸۱
✍ استاد علی صفایی حائری
🍀
@EinSadTehran
🌐
Einsadtehran.ir