⚜️
بسم الله الرحمن الرحیم⚜️
شرح اصول کافی_جلسه
چهلونه
۱۴۰۳/۰۸/۰۶- ۲۳ربیع الثانی
⚜
حکایتی از زندگی علمت⚜️
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔻
داستانهایی از دستگیری امام زمان در زمان غیبت🔻
👈شخصی روستایی خدمت شیخ مفید رسید و سؤال کرد: «زنی حامله فوت کرده و حملش زنده است؛ آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون بیاوریم و یا این که با آن حمل، او را دفن کنیم»؟ شیخ پاسخ داد: «با همان حمل او را دفن کنید»!
آن مرد برگشت. در میان راه دید سواری از پشت سر میتازد و میآید، چون نزدیک رسید، گفت: «ای مرد، شیخ فرموده است که شکم آن زن را پاره کرده و طفل را بیرون آورده و زن را دفن کنید». آن مرد چنین کرد.
پس از چندی ماجرا را برای شیخ نقل کردند. شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص صاحب الامر (عج) بوده است. حالا که در احکام شرعیه خطا میکنم، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم». لذا به خانه رفت و در خانه را بست و بیرون نیامد و پاسخ مراجعین را نمیداد.
تا اینکه از سوی حضرت ولی عصر(عج) توقیعی (نامهای) برای شیخ بیرون آمد با این مضمون که: «وظیفهی شماست که فتوا بدهید و وظیفهی ماست که شما را حمایت کرده و نگذاریم که در خطا بیافتید». پس از این دستور، شیخ بار دیگر بر مسند فتوا نشست.
👈
در داستانی دیگر از علامه مجلسی در بحار الانوار آمده در روزگار گذشته در کشور بحرین فردی ضد شیعه حکومت می کرد.روزی وزیر او با خوشحالی نزد او ِآمد و اناری به دستش داد که روی آن حک شده بود :« لا اله الا الله محمد رسول الله ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء الله » حاکم شگفت زده شد و گفت :« این بهترین نشانه بر باطل بودن شیعیان است.» و دستور داد عالمان شیعه را بیاورند . هنگامی که عالمان نزد حاکم آمدند او انار را نشان داد و گفت :« با دیدن باید از شیعه بودن دست بردارید و اگر بخواهید شیعه بمانید یا باید جواب قانع کننده بدهید یا این که مردان شما را می کشیم وزنانتان را اسیر می کنیم .» دانشمندان شیعه سه روز مهلت خواستند و بعد از مشورت و گفت و گو بین خودشان سه نفر از صالحان و پرهیز کاران بحرین را انتخاب کردند تا به صحرا بروند و با توسل به امام زمان (ع) از ایشان راه رهایی از این مشکل را درخواست نمایند . دو شب اول خبری نشد . شب سوم شخصی به اسم محمد بن عیسی راهی صحرا شد و تاصبح به عبادت و گریه و زاری پرداخت . نزدیک سحر شنید که مردی به او می گوید :« چرا به این حال وروز هستی ؟» محمد بن عیسی که از پیدا کردن راه حل خسته شده بود گفت :« مرا به حال خودم رها کن.» اما آن مرد فرمود:« ای محمد من صاحب ازمانم . حاجت خودرا بگو .» محمد بن عیسی با خوشحالی گفت :« اگر شما صاحب الزمانی پس حاجت مرا حاجت مرا می دانی!» امام فرمود:« در خانه وزیر درخت اناری است . هنگامی که درخت تازه انار آورده بود او از گل قالبی به شکل انار ساخت و در میان آن این جملات را نوشت . بعد هم قالب را روی انار کوچک گذاشت و آن را بست . چون انار در میان قالب بزرگ شد آن واژه ها به روی آن نقش بست!» فردا نزد حاکم می روی و به او می گویی که من پاسخ تو را در خانه وزیر می دهم . چون به خانه وزیر رفتید پیش از او به فلان اتاق برو کیسه سفیدی در آن جا است که قالب گلی در آن است . نشانه دگر که اگر آن انار را نصف کنید جز دود و خاکستر چیزی در آن نیست .» واین چنین گره از کار شیعیان گشوده شد.
👈امام خمینی در 21 بهمن دستور میدهند که مردم بریزند بیرون و حکومت نظامی را بشکنند.
وقتی آیت الله طالقانی به این حکم اعتراض میکنند. امام میفرماید :اگر این حکم از جای دیگر صادر شده باشد چه؟
ـ•┈┈••••✾• •✾•••┈┈•ـ
به کانال حدیث خــــوانی
اصول کافی ملحق شوید:
╭═━⊰🍂🌺🌺🍂⊱━═╮
https://eitaa.com/joinchat/3440378313C4893a5bedd
╰═━⊰🍂🌺🌺🍂⊱━═╯