#شمافرستادید 👈من خودم چادریام، چادرم جلوش زیپ داره و خیلی راحته(جلابیب) با چادر ساده هم زیاد راحت نیستم.
حالا شب خواستگاری آقاداماد و خانواده تشریف آوردن، نشستیم یکم، مامانم گفت پاشو میوه هارو تعارف کن. منم پام خواب رفته بود ولی چون مامانم بللللند گفت، دیگه نمیتونستم پا نشم😂
پاشدم میوه هارو برداشتم، انقدددر سنگین بود ک واقعا کمرم تیر کشید، رفتم ب سمت پذیرایی ک حس کردم چادرم شل شد و داره میفته، اومدم درستش کنم ک بدتر شد... جمع و نگاه کردم دیدم از بابام محرم تر ندارم😂 رفتم اول برای ایشون تعارف کردم میوه هارو، بعد ظرف میوه رو گذاشتم تو بغلش، چادرم و مرتب و مححکم کردم و برداشتم ادامه دادم😂😂 همه اینطوری بودن😳
مامانمم😭
بعد بردم سمت آقا داماد، مبلای ما خیلی پایینن، خم شدم ک تعارف کنم از پشت چادرم موند زیر پام و خودم خم نشدم فقط میوه ها خم شدن ریختن رو پسره.....🤦🏻♀️
اون صحنه ی طرف، صحنه ای ک لیموشیرینا و پرتقالا داشتن قل میخوردن سمت در اتاق و آشپزخونه ی صفای دیگه داشت
حقیقتا با رفتن خواستگارا خودمو محو کردم😂 بابام میخندید ولی مامانم دنبالم بود😂
🗣️
@hamin_media