۶ پرده از آن مرد کتاب‌خوان! 🔻 پرده اول؛ طلبه نوجوانی که هنوز ریش‌های صورتش سبز نشده، کتاب قطور رمانی را زیر بغل زده و در سایه باریک دیوار، از میان درختان گذرگاهی در مشهد پیاده می‌رود. کار هر روزش است. هر روز به کتاب‌فروشی انتهای خیابان می‌رود، یک کتاب کرایه می‌کند و سکه یک تومانی را روی پیشخوان فروشنده می‌گذارد و به خانه می‌رود. تا صبح فردا کتاب را تمام می‌کند و برمی‌گردد به کرایه کتابی جدید. پیرمرد کتاب‌فروش کلافه شده. ادامه یادداشت را در لینک زیر بخوانید: https://www.javanonline.ir/005J7Q ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f