بیچاره شدم بعد تو ای چاره ی کارم جز صبر به داغ غم تو چاره ندارم چون ابر بهاری شده چشمان تر من خواهم که چو باران به مزار تو ببارم تو مادر آبی و من هستم پدر خاک ای کاش که می‌شد تو بباری به مزارم یک عمر ز عالم گره ی کور گشودم با رفتنت ای جان گره افتاده به کارم بودی همه ی دار و ندارم به همه عمر رفتی ز برم ای همه ی دار و ندارم یک عمر به تن داشتمی جوشن بی پشت زیرا که تو بودی سپر شیر شکارم با پنجه در از قلعه ی خیبر بگشودم این فخر هم از گفتن یا فاطمه دارم با یا علی از جای چو برخاستی یک عمر یا فاطمه یک عمر به لب بود شعارم من ماندم و از داغ تو در سوز و گدازم یا فاطمه جان زود برفتی ز کنارم در خاطر من خاطره ی داغ تو جانکاه ست دلخوش فقط از خاطره ی ناب انارم