عالم فدای راس بریده، ز پیکرت جانها فدای پیکر در خون شناورت آه و فغان از آن تن عریان بی کفن واویلتا از آن لب عطشان و حنجرت شب های جمعه فاطمه آید به کربلا شوید به آب دیده مزار مطهرت از کنج قتلگاه پس از چارده سَده آید به گوش نغمه ی جان سوز مادرت با چشم پر ز اشک و به آوای پُر حزین بر سینه میزند ز غم آن داغ پرورت از سینه آه میکشد از ماتمت حسین چون بنگرد به پیکر و بر راس انورت بی سر رها به دشت تن چاک چاک تو زلفت به دست باد پریشانِ آن سرت آه از دمی که بر سر نعشت رسید و دید بوسیده تیر و نیزه و شمشیر پیکرت میخواست تا که بوسه زند بر گلوی تو زد بر رگ بریده ی آن بوسه خواهرت آه از دمی که بوسه زد و در بغل گرفت کنج خرابه راس تو دُردانه دخترت @javadkarimzadeh