ابتدا گفت السلام علیک بنده اذن ورود می خواهم به کنیزی زینب آمده ام اگر از لطف خود دهد راهم السلام علیکما حسنین پرتو نور ذات لم یزلی آمدم تا شوم کنیز شما گر گذارم قدم به بیت علی جان عالم فدایت ای زینب بشنو از این کنیز زمزمه ای نام من فاطمه است اما تو بعد زهرا فقط تو فاطمه ای من شنیدم که مادرت زهرا بین دیوار و در فدا گردید آن قَدَر حامی ولایت بود که فدایی مرتضی گردید کاش در بین کوچه ها زده بود جای زهرا به روی من سیلی کاش ام البنین زمین می خورد کاش می گشت روی من نیلی بود آن کوچه خلوت و پنداشت می رسد زور او به زور حسن کاش می زد به روی من سیلی تا دگر نشکند غرور حسن کاش در پشت در سپر بودم همچو زهرا به یاری مولا کاش در سینه ام فرو می رفت میخ در جای سینه ی زهرا کاش من جای فاطمه آنروز میشدم سوی دشمنان به مصاف کاش بازوی من سیه می‌گشت جای زهرا ز ضربه های غلاف روضه می خواند وقت آمدنش نوعروسی که جای فاطمه بود آن عروس سیاه پوش علی فاطمه در عزای فاطمه بود پا به بیت علی نهاد و سپس به کنیزیش مفتخر گردید سال ها بعد هم به لطف خدا مادر حضرت قمر گردید گشت از نور آفتاب علی جلوه ی ماه هاشمی حاصل به جهان پا نهاد از این پیوند یل ام البنین ابوفاضل از ادب طفل خود به دور سر شاه بی سر ز مهر می گرداند گفت عباس من فدایی توست یاور تو همیشه خواهد ماند داد قنداقه اش به دست علی مرتضی دست های او بوسید دید اشک علی چو ام بنین سبب گریه ی علی پرسید گفت این دست های زیبا را می دهد در ره شه بی سر روزی آید به دشت کرب و بلا می شود از بدن جدا، مادر آسمان بود و داشت چار قمر همه زیبا و پاک و تابنده تا بریزد به پای خورشیدی که بود تا ابد درخشنده چون که آن کاروان به راه افتاد گفت عباس من ضیاء دوعین پسرم جان من،عزیزدلم هرچه شدجان تو و جان حسین همه ی عمر افتخارم بود ڪه توئی اُسوه ی جوانمردی جان فدای حسین زهرا باش نکند بی حسین برگردی خبر آمد بشیر آمده است با دل زار و خسته، با افغان گفت مادر همه پسرهایت کشته گشتند با لب عطشان گفت ام البنین که ای قاصد فقط از شاه عالمین بگو همه ابناء من فدای حسین فقط از سرورم حسین بگو گفت مادر کنار نهر فرات تشنه لب، راس اوجدا کردند سر او را به نیزه ها بردند دربیابان تنش رها کردند بدنش قطعه قطعه از کین شد آنچنان که به بوریا بردند بی کفن دفن گشت بعد سه روز بی سر او را به خاک بسپردند دید نتواند این غمِ عظما مادری خسته دل کشد بردوش ازغم داغ سیدالشهدا ناله ای برکشید و رفت ازهوش اولین روضه را بپا کرد و روضه خوانی مدام کارش بود گریه برداغ سیدالشهدا مرهمی بهر قلب زارش بود روضه می خواند و بافغان می گفت اُم عباس با دلی غمگین من ندارم دگر پسر مَردم و دگرنیستم من امِِّ بنین آری آن پاکدامن از سرِمهر بهر احیای دین حق کوشید همچو زهرا به یاری مولا بود و جام ولای اونوشید السلام علیک ای خورشید مهرِ منظومه ی چهارقمر السلام علیک مادر عشق هم نفس هم قدم تو باحیدر @javadkarimzadeh