#تجربه
یکی از خاطرات شیرین از سفر اربعین با بچهها
با سه تا بچه ی کوچیک پیاده تا کربلا رفته بودیم
ماشین گرفتیم تا در نجف سلامی خدمت آقا عرض کنیم و بعد به سمت مرز حرکت کنیم
در راه نجف به همسرم گفتم: بچهها در راه خیلی اذیت شدن برای اینکه خاطرهی خوبی از این سفر در ذهنشون ثبت بشه، براشون از نجف اسباب بازی بگیریم
همسرم موافقات کردن، بعد از زیارت به سمت بازار حرکت کردیم
اما متأسفانه به دلیل قیمت بالای اسباب بازیها منصرف شدیم و بچهها را با وعدهی خرید اسباب بازی در ایران راضی کردیم
همسرم برای رفتن به سمت مرز یک ون گرفتن اما باید منتظر میموندیم تا تمام صندلیها پر بشه
همسرم پیاده شدن تا به راننده در پیدا کردن مسافر کمک کنن
من و خالهام هم مشغول صحبت شدیم
که ناگهان با صدای شادی بچهها به عقب نگاه کردیم
یک سبد پر از اسباب بازی در دست بچهها بود با تعجب پرسیدیم این سبد رو از کجا آوردین
بچهها گفتن: یک خانمی از پنجره دستاش را داخل ماشین کرد و این سبد را به ما داد😭
جالب اینجاست که دقیقا در آن سبد اسباب بازیهایی بود که بچهها دوست داشتن بدون اینکه دعوایی بشه، اسباب بازیها رو بین خودشون تقسیم کردن
مگر پدر میذاره بچهها ش دست خالی شهرش را ترک کنن😭
#تجربههای_شما
#تجربه_اربعین
@javanesho_ir
╚══════ ▪️