✍️ 📘 «حبیبه»ی داستان رختشو... بانویی که ثانیه ثانیة زندگی‌اش، از دوران کودکی تا کنون، دستخوش اتفاقات متعددی شده و آثار خیلی از آن‌ها همچنان با او باقی است... و او هنوز هم برای همه مادری می‌کند؛ حتی زمانی که خودش بیشتر از هر فرد دیگری محتاج نگاهی مادرانه است... و از همین احساسات لطیف بانوانه است که جوانمردی‌ها و مردانگی‌ها شکل می‌گیرند، رشد می‌یابند و تا افق‌های دوردست ادامه پیدا می‌کنند؛ چرا که ریشه، استوار است و خشت اول، محکم... حال این ریشه می‌تواند از جنس مادری مهربان باشد یا همسری همراه و حتی دختری غمخوار... و همین نقش مهم بانوان است که در سرتاسر کتاب «رختشو» همچون سرچشمه‌ای زلال، عامل ایجاد سایر جریان‌هاست و به شکل‌گیری سایر مسیرها کمک می‌کند. مسیرهایی که از عبور کردن انسان‌هایی متفاوت ایجاد شده‌اند که هر کدام جهان مخصوص به خود را دارند؛ جهان‌هایی متفاوت که منجر به بروز احساسات گوناگونی می‌شوند و رفتارهایی منحصربه فرد. دنیاهایی مملو از دغدغه‌های متعدد که هر کدام هم چون مصرعی گوشه‌ای از این دنیا را می‌سازند و قرار گرفتن آن‌ها کنار هم است که ساختار اصلی بدنة هویت فرد را شکل می‌دهند که می‌تواند غزلی ناب باشد یا شعری که آن قدرها هم ارزش خواندن ندارد. گاه می‌شود با این شخصیت‌ها لبخند زد، با آن‌ها گریست، از ویژگی‌های ستودنی‌شان نام برد یا گاهی باور نکرد که فطرتی انسانی بتواند چنین اتفاقاتی را رقم بزند. این داستان سرشار از شخصیت های است که برخی، خود، روایت فصل‌ها را نیز به عهده گرفته‌اند؛ شاید وقتی داستان از زبان خود فرد و با زاویة دید منحصر به فرد او گوش داده شود، قابل تأمل‌تر باشد و شنیدنی‌تر... می‌توان خود را جای هر یک از این شخصیت‌ها گذاشت و لحظه‌هایشان را زندگی کرد. حتی رد پای خود نویسنده نیز به عنوان راوی در جای جای داستانِ راوی‌های دیگر به چشم می‌خورد. این داستان مملو از حوادث گوناگون است... می‌توان عمیق‌تر شد و بیشتر با فضای آن‌ها خو گرفت، در این صورت است که می‌شود خود را کاملاً در بطن قصه تصور کرد و حتی در شهرهایی که محل وقوع اتفاق‌ها است، سکنی گزید. به این ترتیب، خواننده در قسمت‌هایی به شدت نگران برخی از افراد، به ویژه شخصیت‌هایی که با آن‌ها احساس قرابت بیشتری می‌کند، می‌شود و پروانه‌های دلواپس نگاه خود را به سمتشان روانه می‌سازد، در بخش‌هایی نیز کمی این خیال ناآرام، آرام می‌گیرد و بی قراری‌ها، قرار می‌یابند. خیلی جاها حتی نمی‌توان تصور کرد قرار است چه اتفاقی بیفتد یا شاید حداقل ترجیح بر این باشد که برخی از آن‌ها به وقوع نپیوندند... و ناگهان پایان داستان، غافلگیری شدیدی را به دیدگان منتظر خواننده تقدیم می‌کند که ممکن است برای لحظاتی فقط در همان صفحة آخر متوقف شود... - سارا عرفانی 🛒 برای تهیه کتاب «رخت‌شو»، در دایرکت پیام دهید. @KhateMoqadam_admin