وقتایی که قدم هنوز به صد سانت هم نرسیده بود و موقع پوشیدن کُت بابا توش گم می‌شدم و آستیناش دو برابر دستای من بود؛ می‌گشتم تو حیاط و نزدیک ۲۰ تا دونه کفشدوزک رو تو یه شیشه‌ی گردالی جمع می‌کردم و تا ساعت‌ها بهشون خیره می‌شدم. دلم تنگ شد و هوس کردم یه سری به گیاه‌های تو حیاط بزنم ببینم کفشدوزکا هنوزم اونجا زندگی می‌کنن؟ 🌱