امروز که با یک توت‌بگ پر از کتاب از کتابفروشی بر می‌گشتم، مثل همیشه چند دقیقه‌ای مقابل مغازه‌ی صورتی رنگ گلفروشی ایستادم. روی تک تک شاخه گل‌ها چشم گرداندم و لبخند باران زده‌ام را حواله‌شان کردم‌. آسمان قصد داشت یکی از عادی‌ترین روزهای من را بی‌نقص‌تر و به یادماندنی‌تر کند! بعد از باران و کتاب‌ها، خوشحالی امروزم لباس‌هایی بودند که به تنم نشسته و دقیقا باب میل خودم بودند. روسری شیری رنگ با گل‌های سرخ آبی، بافت ساده و کرم رنگ، دامن کلوش نسکافه‌ای و کت بلند قهوه‌ای رنگی که همه‌شان در کنار هم، من را برای من دوست داشتنی‌تر می‌کردند! چند شاخه لاله‌ی سفید و صورتیِ ملیح را جدا کرده و دست دخترک گل فروش دادم تا دورشان ربان سفید بپیچد. سرتاسر شهر را می‌گشتم تا جزئیات کوچکی را پیدا کنم و به کمک آن‌ها زندگی‌ام را دوست بدارم... از قلب و قلم "رقیه برومند" تقدیم به "زندگی عادی من"