جان میسوخت اما خاکستر نمیشد.
دل را تکه تکه میکردند اما خراشی به رویش نمیافتاد.
قلب زیر پا لگد میشد و نمیمرد.
من دائم در حالتی به سر میبردم که انگار تا قعر اقیانوس پایین رفتهام در صورتی که روی تختم دراز کِش خوابیدهام...
از قلب و قلمِ "
رقیه برومند"
تقدیم به "
یوحنا"