مبتلایِ امید
مبتلایِ امید
امشب یه آقا و خانم عزیز و سندار مهمونمون هستن. آقا میگفت با کل پسرای فامیل جنگیدم تا دستشون به خان
که نگه داشتن از به دست آوردن محترمتر است!