جامعه متعادل | مهدی تکلّو
سخنگوی گفتمان زن قاجار نیاز نیست که هاشمی گلپایگانی را کاراکتر نفوذی بپنداریم حتی اگر او در روزهای چنین ملتهبی دست از اظهارات شاذ و خطرناک برندارد. او کاملاً بهنجار رفتار می‌کند. این ما هستیم که به خطا او را یک فرد منفرد و منقطع از سایر اجزاء اجتماعی و گفتمانی می‌نگریم. او به‌درستی نماینده‌ی بخشی از حاکمیت و مردم و منطبق بر یک نظم گفتمانی خاص است. در این نظم گفتمانی و این جریان فکری چنین اظهاراتی اتفاقاً کاملاً منسجم، طبیعی و معقول است. نه هاشمی گلپایگانی یک هستی انسانی در خلأ است که با این اظهارات او را نفوذی یا فاقد تعهد اخلاقی بدانیم و نه ایده و اجرای گشت ارشاد کنونی و امثالهم تصمیم‌ها و سیاست‌هایی خلق‌الساعه‌اند که بی‌نسبت با تاریخ و جامعه به کسانی که امروز مسئولیت‌هایی دارند الهام گشته باشد. مساله اساساً در نوع نگاه به زن، مردم، فرهنگ و حکومت است. دال مرکزی این گفتمان، زنی ضعیف و صغیر است. این زن به نحو ذاتی و بالقوه عامل هرج‌ومرج جنسی در ساحت اجتماعی (اجتماع مردان) است. از سوی دیگر نیز اساساً بهترین موقعیت اجتماعی برای زن با ادغام انگاره‌ی هویتی او در نقش‌های خانگی و خانوادگی حاصل می‌شود. و باز از منظری دیگر هر چه در ادبیات این گفتمان در مورد نقش‌آفرینی اجتماعی جستجو می‌کنی چیزی جز «صدور اجازه» همراه با تلّی از شرط و تبصره‌ نمی‌بینی. که نیک اگر بنگریم همین صدور ملوکانه و کریمانه‌ی(!) اجازه هم در خجالت انقلاب اسلامی مصلحت می‌یابد وگرنه همه‌چیز تا حد ممکن به سوی نفی هرچه بیشتر حضور اجتماعی زن سامان یافته است. تأکید می‌کنم مساله بر اساس هویت زن صورت‌بندی می‌شود نه زن بدحجاب! چنانچه حتی زنان محجبه‌ی فداکار نظام هم به طرق دیگر، به نحو روزمره از گزند این گفتمان بی‌نصیب نیستند! این گفتمان اساساً با تصویر زن قاجاری سامان گرفته و همین خاطره را دائماً برساخت می‌کند. نزد او تخطی از محدوده‌ی شرعی حجاب تنها یک خطا و نقص ظاهری فردی نیست. که اگر چنین است بسیاری خطاها و کج‌رفتاری‌های دیگر نیز آناً و تدریجاً اثر اجتماعی دارد. در حقیقت بدحجابی تخطی و عصیانگری علیه این برساخت نوستالژیک زن قاجاری است. و همین سرپیچی (هرزگی!) از تصویر زن قاجار - که محصور و مستور به خانه، مطیع، خدمتکار اما فعال، پویا و نقش‌آفرین است - سبب تولید خشم پدرسالارانه می‌شود. این جریان پس از بیش از دو دهه تلاش و ناکامی، حدود دو سال است که خشمگینانه و صراحتاً به «کنترل بدحجاب‌ها» روی آورده است. هاشمی گلپایگانی یک نماینده‌ی به‌جا از این تفکر است که حالا پس از رسیدن به نقطه‌ی جوش میخواهد ظرف یکی دو سال پرونده‌ی بدحجابی را برای همیشه ببندد. در خیال خودشان تا 21 تیرماه میخواستند ادارات دولتی را پاکسازی کنند؛ تا همین امروز سه ماه هم از برنامه عقب مانده‌اند! نگاه تصغیرآمیز به زن (نه فقط زن بدحجاب) در عمیق‌ترین و درونی‌ترین لایه‌های فکری و گرایشی، و نیز مشابه گرفتن ولایت دینی با استیلای شاهنشاهی، چه در سیاست‌های قهری و چه در سازوکاری موسوم به «کار فرهنگی» حضور پیدا می‌کند. این سیاست‌های قهری یا فرهنگی در خلأ متولد نمی‌شوند. همه چیز طبیعی و تابع دلالت‌های اصلی این گفتمان است. من پیشتر گفته‌ام که شریک جرمی بالاتر از تحجر برای تجدد نمی‌شناسم! @Mahdi_Takallou