اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم گناه مثلِ عفونت به جانم افتاده هزار وای  دَمَت از زبانم افتاده قدیم بیشتر از این به درد می‌خوردم همیشه نامِ تو همراهِ گریه می‌بردم نفس نفس زدنَم  نذرِ نینوا می‌شد دلِ گرفته‌یِ من بینِ روضه وا می‌شد مُقدَّراتِ مرا جرم‌ها مُکدَّر کرد گناه‌ها چه بلاها که بر سرم آورد مرض که آمده باشد عواقبی دارد گناهکار شدم چشمها نمی‌بارد میانِ روضه‌یِ تو واٰ شود گِره از کار دوباره اشک برایِ غریب وُ استغفار دوباره گریه برایِ لبی‌ که خشکیده به نیزه صورتِ خورشیدِ دین درخشیده صدایِ هِقْ‌هِقِ آن غنچه‌ای که غمگین است چقدر روضه‌یِ غمهایِ شاه  سنگین است به گردنِ علی وُ پایِ کودکان زنجیر حریمِ عشق کجا؟! چوبِ طعنه وُ تحقیر چه سنگ‌ها که رها می‌شده خدا از بام تمامِ روضه‌یِ سجّاد یک کلام  اَلشّام زنانِ قافله را  پابرهنه می‌بردند کبوترانِ حرم تازیانه می‌خوردند تمامِ پیکرِ زنها وُ کودکان  زخمی لگد زدند به گُل با کمالِ بی‌رحمی به گریه‌هایِ من وُ آهِ عمّه خندیدند به پیشِ چشمِ حرم پایِ نیزه رقصیدند سرِ بریده‌یِ بابا  میانِ تشتِ طلا نشست رویِ لبِ کعبه کَعبِ نِی امّا ..... دوباره مثلِ همان روز  لَعلِ تو ترِکید دوباره بغضِ غریبیِ اهلِ تو ترکید دوباره خواهرِ تو مضطر وُ پریشان شد وَ آه وُ ناله  دَمِ زینب وُ یتیمان شد نوایِ عمّه‌یِ غم‌دیده وُ دَمِ سجّاد بیا بهارِ دلِ فاطمه  بِرس بر داد