برای برادرم ، که هنوز جای خالی‌اش نفس می‌کشد: تو هنوز به خانه سر می‌زنی با پیراهنی که بوی غربت گرفته، و کفش‌هایی نیمه‌راه. مرگ آمد بی در زدن، نه با هیاهو، که با خاموشیِ ناگهانیِ چراغ در خوابی ناتمام. خانه بعد از تو سقف دارد، دیوار دارد، اما هوای آن بوی تحمل نمی‌دهد. ساعت دیواری ثانیه‌ها را با ریتم اشک جابه‌جا می‌کند. و تقویم پر شده از پنجشنبه‌هایی که اندوه پدر و گریه‌های مادر را چوب‌خط زده‌اند، تا امروز آهسته بگویند: جوانمرگی‌ات یک‌سالش شده! @mohammad_javad_ghiasi