🩺💉
#ترانه
قسمت صد و چهار
با حرص غریدم : برو بابا چه ربطی به حسادت داره رفتارت زشته ،
فکر کن این ماجرا برعکس بود تو هیچ وقت یه رفتاری رو انجام نمیدی و به خاطر اینکه حرص منو در بیارید این کارو میکنی !!
وگرنه من برام مهم نیست تو با هزار تا دختر دیگه هم حرف بزن اما تو محل کار فرق داره چون خودتم خیلی خوب میدونی ممکنه این ازدواج من و تو یه جوری بشه که بقیه هم متوجه بشن !!🤔🙄
من بخاطر شخصیت خودم ناراحتم دلم نمیخواد دو روز دیگه بهم بگن رفته با یکی ازدواج کرده که با بقیه تو بیمارستان …
حرفمو قورت دادم و چیزی نگفتم.،!
_باشه حق با تو، درست میگی من رفتارم اشتباه بود بعد به حرفات گوش میدادم بعد اون طوری رفتار میکردم !!
اما ازت خواهش میکنم همین جا موضوع بس کن خودتم میدونی جفتمون چقدر تحت فشاریم و چقدر فکر و خیال هست که بخوایم بهش برسیم ،،
الانم دیگه این موضوع رو بیخیال شو من بابت رفتاری که کردم ازت معذرت میخوام بیا برسونمت خونه🙏☺️
ترجیح دادم بیشتر از این ماجرا رو کش ندم و دیگه حرفی نزدم و شایان هم راه افتاد ،!
خیلی داشتم به این فکر میکردم که با مادرش باید چطوری رفتار کنم اما به هیچ نتیجهای نرسیدم و ترجیح دادم با خودش در میون بذارم و گفتم: میگم شایان مامانتو چیکار کنی به نظرت تا کی میخواد این ماجرا رو ادامه بده!؟؟
_نمیدونم چی باید بگم باید یه جا این موضوع رو از مامانم بگیریم !
_یعنی چی موضوع رو از مامانم بگیریم چرا اینجوری حرف میزنی؟🙁
🖤🩺🤍
شایان خندید و گفت : نمیدونم به خدا انقدر خستم اصلا بلد نیستم جمله بندی کنم!!
_نه خب جدی بگو چیکار کنیم تو چه فکری تو سرت هست. !؟
-اولین قدم ما باید این باشه که مامانم فکر کنه من و تو واقعاً عاشق هم شدیم😏😌
با چشمهای گرد شده برگشتم سمتشو گفتم چیکار کنیم ؟!
مگه عقلمونو از دست دادیم همینطوریش داره سعی و تلاش میکنه که من و تو از هم دور بشیم اون وقت یهو یه جوری رفتار کنیم که انگار عاشق همدیگه شدیم 😳🤯
به خدا تو خستگی به مغزت فشار آورده به نظرم بزار بعداً با هم حرف بزنیم.!!
💥شایان :
بعد از اینکه ترانه رو رسوندم راه افتادم سمت خونه حوصله تنهایی نداشتم برای همه زنگ زدم تا سامان بیاد پیشم و اونم گفت تا یک ساعت دیگه خودشو میرسونه
خیلی ذهنم درگیر کارای مامان شده بود واقعا انتظار نداشتم که بخواد اینطوری رفتار کنه برای چی الکی راجع به ترانه اینطوری به من دروغ میگفت.!
پشیمون بودم از اینکه همون لحظه به مامان نگفتم داری دروغ میگی من ترانه رو با اینکه مدت کمی بود میشناختم اما حسابی فهمیده بودم چه مدل آدمیه !!
باید همون موقع میفهمیدم که مامان داره دروغ میگه و اصلا همچین چیزی وجود نداره، اما نمیدونم چرا سکوت کردم و حرفش رو باور کردم ..😓
ادامه دارد...
@Mokhatabkhaaas