🔻 یکی از دوستان در مکه نقل می کردند که یکی از آشناهای ایشان در مسجدالحرام به یک عربی برخورد می کند و از او می پرسد چند وقت است این جائی؟ 🔸 می‌گوید: سه سال است که این جا معتکف هستم و گاهی می‌روم بیرون و می‌آیم. بعد گفته بود: من دوستی داشتم که شیعه بود و چند سال قبل از من اینجا آمده و معتکف شده بود. 🔹 یک روزی در حین طواف پایش به چیزی گیر می‌کند، دستش را می‌گیرد به کمربند یک نفر که زمین نخورد؛ یک مرتبه آن شخص داد می‌زند: سارق! سارق! 🔸 سربازها می‌رسند و این جوان شیعه را می‌گیرند؛ همان وقت اذان مغرب می‌شود و صف‌های نماز جماعت را می‌بندند؛ لذا آن جوان را در حجر اسماعیل می‌برند تا نماز تمام شود و بعد ببرندش 🔹 آن جوان شروع می کند فریاد زدن که: یا بن الحسن! یا بن الحسن!... تا اینکه یک مرتبه یک آقائی با هیبت تمام می‌آیند و دست او را می‌گیرند و او را بیرون می‌برند و هیچکدام از آن سربازها هیچ مخالفتی نمی‌کنند. 🔸 آن جوان سنی بعد از نماز در حجر می‌رود و جریان جوان شیعه را از رئیس آن سربازها می پرسد. او هم می‌گوید: نمی‌دانیم این جریان چیه و ایشان کیست؟ تا کنون چندبار اتفاق افتاده که این آقا آمده و شبیه همین رفتارها را داشته؛ اما یک هیبتی دارد که کسی جرات نمی‌کند حرفی بزند یا کاری کند.‌ ‌ ┄┅═✧❁••❁✧═┅┄ 🔺کانال رسمی حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ جعفر ناصری: 🔹 تلگرام و ایتا: @Nasery_ir 🔸 واتساپ: www.al-hady.ir ‌ ‌