🕕 💠🌷💠 ☀️ سر مهدی تشنه لب را به زانو گذاشته بودم... دیدم لب مهدی به هم میخوره، گوشم را نزدیک بردم؛ گفت: ✋🏻 آقا رضا سرم‌ را روی زمین بذار... 🌷▪️🌷▪️🌷 ✨بیهوش بودم مهدی با لباس یکپارچه از نور با لبخند کنارم آمد، گفت: 🌹 (س) می خواست سرم را به دامن بگیرد واسه همین از شما خواستم سرم رو از روی زانوت رو زمین بزاری. 🎙️راوی: 🌷 📱ڪـانـال ݐـــرٺـــو اشـــراق 🔰 به ما بپیوندید... ▶🆔 eitaa.com/partoweshraq ▶🆔 sapp.ir/partoweshraq