خاطره شماره شش سلام عیدتون مبارک، من خاطره ی خوبی از چهارتا بارداریم دارم که مربوط به این ایام مبارک و کرامت این برادر و خواهر نورانی میشه☺️ وقتی شکم اول باردار بودم و فهمیدم که دختره تصمیم گرفتیم اسمشو معصومه بزاریم، تو همون روزا خیلی اتفاقی فیش غذای حضرت معصومه بدستمون رسید و خانم مارو دعوت کرد😌خداروشکر کردم که دخترم معصومه که تو شکمم بودبا تبرکی حضرت متبرک شد❤️(ما خودمون ساکن قم هستیم شکر خدا) وقتی که برای بار دوم خدا بهمون لطف کرد و باردارشدم و فهمیدیم که پسره اسمشو گذاشتیم رضا(طبق تصمیم از پیش گرفته شده)، خداروشکر تو ایام بارداری قسمت شد بریم پابوس آقا امام رضا جان 😌❤️، تو همین سفر به فکرم رسید از آقا بخوام که الان نوبت ایشونه که پسرم رضا رو متبرک کنه با غذای متبرک حضرتی، خداروشکر روز آخر سفرمون یکی اومد تو مسافر خونه ای که بودیم و به ما یه فیش غذا داد و من با خوشحالی غیر قابل وصفی از اون غذا خوردم و بازم متبرک شدم به برکت بچه م😌☺️ سر بارداری سومم که دخترم زینب و باردار بودم دوس داشتم برم سوریه و غذای حرم خانم و بخورم که حضرت معصومه جان تو همین شهر قم از طرف عمه جانشون مارو مهمان سفره خودشون کردن و ما برای بار دوم بود که به رستوران حضرت پا گذاشتیم و زینب جان و متبرک کردیم☺️ و بالاخره سر بارداری آخر(البته فعلا) و چهارمم که مریم جانمو باردار بودم رفتیم حرم امام رضا جان و آقاجان به ما لطف کردن و مارو در صف مهمانانشون پذیرفتن و ما دو بار تو اون سفر دعوت شدیم به رستوران حضرتی (البته ایام کرونا بود و غذا فقط بیرون بر بود) و مریم بانو هم متبرک شد🌺❤️🌺 این بود خاطره خوش من از کرم این برادر و خواهر عزیز، البته که ما هرچه داریم و نداریم از سر سفره این دو فرزند عزیز حضرت باب الحوائج موسی کاظم داریم و لا غیر😌❤️❤️ انشاالله این خاطره خوش من برای همه مامانایی که آرزوشو دارن تجربه و خاطره بشه🤲 انشاالله خدا به برکت و کرامت حضرت معصومه و امام رضا علیهما السلام فرزندانی سالم و صالح به همه ما عنایت کنه🤲🤲 @pezeshkezanan