برشی از کتاب گرانسنگ (۹9) (گنجینه آموزه های تفسیری) 🔅🔅🔅 إِيِّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5) 📌 سرّ التفات از غيبت به خطاب 📁 در آيات آغازين سوره‌ي مباركه‌ي حمد، سخن به لفظ «غيبت» بود و در بخش پاياني آن، كه با آيه‌ي مورد بحث آغاز مي شود، به لسان خطاب و حضور است. اين تغيير سياق در علوم ادبي (بديع) «التفات از غيبت به خطاب» ناميده مي شود و تنها تفنّني ادبي و براي زيباسازي كلام است و زمام آن نيز به دست متكلم است؛ گوينده براي ايجاد تنوع در كلام و آراستن آن، گاهي شخصي را غايب فرض كرده، گاهي مخاطب قرار مي دهد. 📁 امّا در اين آيه‌ي كريمه، التفات از غيبت به خطاب تنها يك تفنّن ادبي نيست تا زمام آن به دست متكلم باشد و او به اختيار خود خداي سبحان را گاهي غايب و گاهي حاضر فرض كند، بلكه زمام كار به دست مخاطب است. 📁 توضيح اين كه، درك و پذيرش اسماي حسنايي كه در آغاز اين سوره آمده براي فرا خواندن انسان غايب به محضر خداست. اگر براي كسي ثابت شد كه خداي سبحان جامع همه‌ي كمالات وجودي است: (الله)، بر سراسر عوالم هستيِ امكاني ربوبيّتي مطلقه دارد: (ربّ العالمين)، رحمت مطلقه او بر هر چيزي سايه انداخته: (الرّحمن) و رحمت مخصوصي براي مؤمنان و سالكان راهش دارد: (الرحيم) و سرانجام مالكيت بي مرز او در «يوم الدين» ظهور مي كند: (مالك يوم الدين) و جز او هيچ موجودي شايسته خضوع و خطاب نيست و آنگاه به همه‌ي اين معارف ايمان آورد، چنين كسي كه تا كنون غايب بود از غيبت به حضور آمده، خود را در محضر خداي سبحان مي بيند و لياقت تخاطب مي يابد. پس تفاوت در متكلم است كه از غيبت به حضور آمده است، نه مخاطب كه هرگز غايب نيست؛ ولي كسي كه اين اسماي حسني را درك نكرد يا نپذيرفت، شايسته‌ي تخاطب نيست و حق قرار گرفتن در محضر خدا را ندارد؛ زيرا او غايب است؛ گرچه خداوند مشهود مطلق است. ✅ قرآن همراه است و هم راه ، همواره با قرآن باشیم @rahighemakhtoom