. مسجدِ شامْ همه غرقِ سكوت همه ديدند همين مرد كه جانش به لب است بدنش غرقِ تَب است كرد ويرانْ همهء حِيْثِيَت و كاخِ يزيد شامْ از هم پاشيد لرزه افتاد بر اندامِ همه گفت: اكنون بِشِناسيد او را اينكه گفتم به شما اين همه اوصافش را بر همه غالب بود نامِ زيباشْ علي ابن أبيطالب بود… بازْ فرمود: كه اى مردمِ شام پسرِ فاطمهء زهرايم پسرِ خديجهء كُبرايم اين منم فرزندِ آن غريبى كه يزيد كُشت او را با ظُلم بينِ دو نَهرِ آب تا كه او را زخمى بر روى خاكْ جماعت ديدند زود رفتند عِمامه ز سرش دُزديدند اين منم فرزندِ آنكه در عرشْ ملائك همه گِرْيَنْد بر او نوحه خوانَند بر او اين منم فرزندِ آنكه رأسش به سرِ نيزه زدند بين هر شهر وِرا گرداندند كوفيان نامَردند شاميان بى دَردند زن و فرزندش را به اِسارت بُردند… @raziolhossein