انس با صحیفه سجادیه
#خلیفه_و_اعرابی 12 ❇️ مرد گفت : " آری سبو را سر ببند هین ! كه این هدیه ست ما را سودمند در نمد در دو
❇️ دوستان به اینجای داستان رسیدیم که مرد عرب برای راهی شدن و پیش خلیفه ی کریم رفتن ، به دنبال هدیه ی با ارزشی بود که دست خالی نره و زن بهش پیشنهاد کرد که آب بارانی که در کوزه جمع کردند رو ببره و چون با ارزش ترین چیزی بود که داشتند فکر میکردند برای خلیفه هم همینطوره . کوزه رو توی نمد گذاشتند و درش رو دوختند و گفتند که :" بله این آب بهترین چیز هست و روزه اش رو خلیفه با این آب باز میکنه حتما . چنین آبی در جهان پیدا نمیشه و مثل شرابی ناب ( رحق ) هست و به ذوق آنها خوش میاد حتما . آخه خلیفه و دور و بری هاش از بس آب شور و تلخ خوردند دائما در بیماری و نا خوشی به سر میبرند !! " ( خداییش آدم های خوشحالی بودنااا : البته نمونه ی ما آدم هان دیگه ... ) مرغی که در کنار آب شور زندگی میکنه ، چه میفهمه معنی آب شیرین رو ؟! ای انسانی که جای تو در کنار چشمه ی شوری ست ، تو از آب شیرین و رودهای جاری همچون شکر چه می فهمی ؟؟ ای تویی که در این زندگی که مانند کاروان سرایی برای اقامتی کوتاه ، بساط زندگی پهن کرده ای و درگیر آن شده ای ، تو چه میدانی مَحو و سُكر و انبساط چیست؟؟ 👈 در اینجا لازمه به معنای این سه کلمه ای اشاره ای داشته باشم : مَحو : حالتی است که سالک از صفات خود و "من" دست کشیده و جز پرودگار چیزی نبیند و سُكر: مستی روحانی سالک است در مسیر به سمت حق . در این حالت ، بی خبری ، با دیدن جمال حق ، بر سالک پدیدار میشود . و انبساط : حالتی است که سالک به جایی میرسد که میتواند بی پرده و بدون مراعات بزرگی پروردگار ، درد و نیاز خود را با او بیان کند . این حالات را مولانا امواج دریای حق میداند . 👌 مولانا به این نکته اشاره میکنه در این ابیات که : هر چند تو ممکنه خیلی چیزها شنیده باشی و خونده باشی و فکر کنی چیزهایی در مورد سیر الی الله میدانی ، اما تو مثل بچه ای هستی که فقط حروف رو از پدر و پدربزرگ اش یاد گرفته و به معنای حقیقی آن دست نیافته . خلاصه آقای اعرابی سبو اش رو برداشت و راهی شد ، روز و شب با ترس و لرز سبو رو از بیابان به سمت شهر به دنبال خودش میکشید . از اونطرف خانم اعرابی هم نشسته بود پای جانماز و برای اینکه خداوند سبو رو حفظ کنه دعا می کرد که : " خدایا این سبوی ما رو از دزدان راهزنان حفظ کن تا برسه به دست خلیفه . میدونم که شوهرم توانا است در به ثمر رساندن این کار ، اما این آب از گوهر هم پر ارزش تر هست و مثل آب کوثر میمونه ... " ✳️با دعاهای زن و زحمت های مرد ، بالاخره کوزه ی ما از اتفاقات بد در امان ماند تا به دارالخلافه رسید ... وقتی رسید به درالخلافه ، دید که درگاهی است پر از نعمت و اهل حاجت با امیدواری و انتظار چشم به راه هستند ... در هر لحظه کسی به خواسته اش میرسه و نه تنها خواسته اش بلکه چیزی بیش از حد انتظارش بهش داده میشه ... در بارگاه ، زشت و زیبا و کافر و مومن فرقی ندارند ، مثل خورشید و باران ، رحمت بر سر همه میباره ، نه مثل بهشت که مختص افراد خاصی است . قومی به آرزوهاشون رسیده اند و قومی ایستادند برای گرفتن حاجت ها . مثل صحنه ی قیامت همه صف کشیده اند در بر اون بزرگوار ، خاص و عام ، از همه ی طبقات ، همه جمع هستند . آن کسی که اهل ظاهر و صورت بوده ، بهش خواسته های مادی اش رو داده اند و آن کسی که خواسته های معنوی داشته ، آنجا دریای معنا را یافته .. آنکه بی همت وارد این درگاه شده ، همتی نو یافته و آنکه همتی داشته در نعمت ها به رویش گشوده شده ... 🙏کانال انس با 🆔 @sahife2