⚫️ ( قسمت 2 ) او می گفت: «وقتی می خواستم به سوی مغازه حاج رسول برگردم نمی دانم چه شد که ناخودآگاه فکری به ذهنم آمد و در همان لحظه نقشه ام عوض شد و تصمیم گرفتم فعلاً صبر کنم و پاکت پول را تا صبح جمعه پیش خودم نگه دارم و بعد، در روز جمعه در جلسه امام حسین علیه السلام و در وسط جمعیت این پول را به حاج رسول برگردانم تا درست و حسابی آبروی او را بریزم تا او باشد که دیگر با نوکرهای امام حسین علیه السلام چنین نکند!» آن نوحه خوان آن روز با دلخوری و ناراحتی به خانه اش رفته بود. امّا هنوز صبح جمعه فرا نرسیده بود که یک قضایای پر راز و رمزی اتفاق می افتد و همه افکار و اندیشه های او را بر هم می ریزد. متأسفانه قبل از اینکه روز جمعه فرا برسد یکی از بستگان نزدیک آن نوحه خوان که با هم در یک خانه نیز زندگی می کردند بر اثر تصادف و حادثه ای از دنیا می رود. آن نوحه خوان که در آن روزها در تنگدستی وفشار بوده است از یک طرف می بایست داغِ درگذشت آن عزیزش را تحمّل می کرد واز طرفی دیگر نیز می بایست خرج های مراسم تدفین و خاکسپاری را تأمین می کرد واز طرفی نیز چون دارای عزّت نفسی به خصوص بود برایش آسان نبود تا از کسی قرضی ویا کمکی بگیرد. او که در آن لحظه های سخت و کمرشکن به کلّی جریان پاکتی را که حاج رسول به او داده بود فراموش کرده بود به یاد آن پاکت می افتد و به ناچار به سراغ آن پاکت می رود. او اسکناس های داخل پاکت را می شمارد و با تعجب مشاهده می کند که پول بسیار قابل توجهی در داخل پاکت قرار دارد. آن نوحه خوان خودش تعریف می کرد و به من (حاج محمّد سنقری) می گفت: «حاجی! آن پولی که حاج رسول به من داده بود خیلی عجیب و اسرارآمیز بود. اول اینکه من در آن روزها هیچ پولی در بساط نداشتم و دوم اینکه آن درگذشته ما در آخرهای هفته از دنیا رفته بود و من در آن روزهای تعطیلی به این راحتیها نمی توانستم از کسی قرضی بگیرم و حتّی به دوسه نفر هم مراجعه کردم ولی موفق به گرفتن قرض نشدم، ولی عجیب تر از همه این بود که خرجِ همه مراسمهای تدفین و خاکسپاری درست به اندازه همان پولهای داخل پاکت شد و من به راحتی با همان پولی که حاج رسول بدون هیچ مقدمه ای به من داده بود توانستم آن عزیزم را به شکل آبرومندانه ای به خاک بسپارم و تازه فهمیدم که...!» 🙏لطفا با ما خواننده ی این سلسله نوشته ها باشید 🖋کانال انس با صحیفه سجادیه 🆔 @sahife2