(نقشه ی جغرافیا) بادی وزید و دشت سترون درست شد طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد. شمشیر روی نقشه‌ی جغرافیا دوید این‌سان برای ما و تو میهن درست شد. یعنی که از مصالح دیوار دیگران‌ یک خاکریز بین تو و من درست شد. بین تمام مردم دنیا، گل و چمن‌ بین من و تو آتش و آهن درست شد. یک سو من ایستادم و گویی خدا شدم‌ یک سو تو ایستادی و دشمن درست شد. یک سو همه سپهبد و ارتشبد آمدند یک سو همه دگرمن و تورَن‌ درست شد. آن طاق‌های گنبدی لاجوردگون‌ این گونه شد که سنگ فلاخن درست شد. آن حوض‌های کاشی گلدار باستان‌ چاهی به پیشگاه تهمتن درست شد. آن حلّه‌های بافته از تار و پود جان‌ بندی که می‌نشست به گردن درست شد. آن لوح‌های گچ‌بری رو به آفتاب‌ سنگی به قبر مردم غزنین و فاریاب‌ سنگی به قبر مردم کدکن درست شد. سازی بزن که دیر زمانی است نغمه‌ها در دستگاه ما و تو شیون درست شد. دستی بده که گرچه به دنیا امید نیست شاید پلی برای رسیدن‌، درست شد. شاید که باز هم کسی از بلخ و بامیان‌ با کاروان حلّه بیاید به سیستان‌. وقت وصال یار دبستانی آمده‌ست بویی عجیب می‌رسد از جوی مولیان‌. سیمرغ سالخورده گشوده‌ست بال و پر «بر گِردِ او به هر سر شاخی پرندگان‌» ما شاخه‌های توأم سیبیم و دور نیست باری دگر شکوفه بیاریم توأمان‌. با هم رها کنیم دو تا سیب سرخ را در حوض‌های کاشی گلدار باستان‌. بر نقشه‌های کهنه، خطی تازه می‌کشیم از کوچه‌های قونیه تا دشت خاوران. تیر و کمان به دست من و توست، هموطن لفظ دری بیاور و بگذار در کمان‌. "محمدکاظم کاظمی" ..... 🔻مطلب مرتبط: حدیث: «حب الوطن من الایمان» @sharhe_hal