پاییز را بهانه گرفتم؛ گریستم از سوزِ دل زبانه گرفتم گریستم آیینه‌ای مقابل چشمم گذاشتم یک ژستِ کودکانه گرفتم گریستم عکست به دیده سودم و از خال گونه‌ات یک بوسه عاشقانه گرفتم گریستم دستم به ماشه رفت و فشردم دو دیده را تا سوی خود نشانه گرفتم؛ گریستم عمری خلافِ مردمِ خوش‌پوش و خوش‌خیال در دل غم زمانه گرفتم گریستم دیدم که بر نداشت کسی نعشم از زمین خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم @shearvdastan