پاییز را بهانه گرفتم؛ گریستم
از سوزِ دل زبانه گرفتم گریستم
آیینهای مقابل چشمم گذاشتم
یک ژستِ کودکانه گرفتم گریستم
عکست به دیده سودم و از خال گونهات
یک بوسه عاشقانه گرفتم گریستم
دستم به ماشه رفت و فشردم دو دیده را
تا سوی خود نشانه گرفتم؛ گریستم
عمری خلافِ مردمِ خوشپوش و خوشخیال
در دل غم زمانه گرفتم گریستم
دیدم که بر نداشت کسی نعشم از زمین
خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم
#اسدالله_عفیف_باختری
@shearvdastan