جبرئیل و اطاعت از وی در ملأ اعلی قوله علیه السلام: الْمُطَاعُ فِی أَهْلِ سَمَاوَاتِکَ. اینها اوصاف جبرائیل است، یعنی: اطاعت کرده شده ساکنین ملأ أعلی، کما قال تعالی فی حقّه: « مُّطَاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ [۵] »، چه عموم ملائکه مدبّره موکّله بر اجرام سماویه در تحت امر آن ملک مقرّب اند، چون تسخیرِ تمام قوای مدرکه و محرّکه جزئیه که به اعتباری ملائکه ارض اند در تحت نفوذ عقل بشری که مظهر جبرائیل است در عالم صغیر، که آنها را صرف فیما خلق لأجله نماید، الاّ شیطان وهم و ابلیس خیال، که اعوان شیطان کبیراند ؛ چه آنها خارج و متمرّد از تحت نفوذ امر عاقله اند، به خلاف نفوس کامله که شیطان آنها مقهور و مغلوب عقل آنها است، کما قال النبی صلی الله علیه و آله: « لکلّ نفس شیطان، و شیطانی أسلم علی [۶] یدیّ » [۷] . جبرئیل و جایگاه او قوله علیه السلام: الْمَکِینُ لَدَیْکَ، الْمُقَرَّبُ عِنْدَکَ. یعنی: جبرئیل مکین است نزد تو ای ذی منزلت رفیعه. یقال: مکّن فلان عند السلطان، أی ارتفع مقامه و عظم قدره. و مقرّب است، یعنی عندیت دارد نزد خدا، چنان که پیغمبر در حق خود فرماید: « أبیت عند ربی یُطعمنی و یُسقینی » [۱] چه نسبتِ تمام ذرات موجودات به خدا نسبت واحده و استوای حقیقی است، « الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی [۲] ». و اگر قرب و بعدی است از طرف مخلوق است « کان اللّه و لم یکن کفر و لا اسلام » [۳] . و آن که در حدیث قدسی فرماید: « من تقرّب إلیّ شبراً تقرّبتُ إلیه ذراعاً » [۴] مراد به قرب عبد به سوی خدا القربُ بالذکر و الفکر، نه قرب ذاتی و مکانی و زمانی ؛ لأنّ ذلک من صفات الاجسام و اللّه منزّه عن ذلک. و مراد به قرب خدا الی العبد قرب نِعمه و إحسانه. و فی الحدیث: « الصلاة قربان کلّ تقی » [۵]، أی الأتقیاء من الناس یتقرّبون بها إلیه. ---------- [۵]: ۱ - سوره مبارکه تکویر، آیه ۲۱. [۶]: ۲ - کذا، صحیح: بیدی. [۷]: ۳ - بسنجید: بحارالأنوار، ج ۶۰، ص ۳۱۹. [۱]: ۴ - مناقب آل ابی طالب علیه السلام ج ۱، ص ۲۱۴ ؛ بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۰۸. [۲]: ۵ - سوره مبارکه طه، آیه ۵. [۳]: ۶ - شرح الأسماء الحسنی، ج ۱، ص ۲۶۱. [۴]: ۱ - عوالی اللئالی، ج ۱، ص ۵۶ ؛ بحارالأنوار، ج ۸۴، ص ۱۸۹. [۵]: ۲ - الکافی، ج ۳، ص ۲۶۵ ؛ الفقیه، ج ۱، ص ۲۱۰ ؛ تحف العقول، ص ۲۲۱. قوله علیه السلام: وَ الرُّوحُ الَّذِی هُوَ عَلَی مَلاَئِکَةِ الْحُجُبِ. بدان که از آن جوهر غائبه از انظار و مبادی فاعله که ابداً علاقه به عالم اجسام ندارند نه به اجسام صافیه علویه و نه به اجسام طبیعیه، نه علاقه حلول و انطباع و نه علاقه تدبیری، نه مؤثّر در مادون و نه مدبّر در مادون اند، در ورای سرادقات عزّت و حجب جلال اند. و در عرف صاحب شرع از آنها تعبیر به « ملائکه کروبیان » شده، و در اصطلاح حکما الهی تعبیر به « انوار قاهره اَعلون »، أعنی طبقه طولیه مرتّبه از عقول مجرّده عشره، از باب آن که آنها در تقدّم و تأخّرِ علّیت و معلولیت چون صفوف مرتّبه اند، لهذا در قرآن کریم از آنها تعبیر به « صافّات صفّاً » [۱] فرموده، و از آنها از وله و حیرانی که در مقام شهود جمال و جلال الهی دارند و اِعراض از مادون « لایعلمون أنّ اللّه خلق آدم و لا ابلیس » [۲]، و آنها اجلّ مقام اند از این که تأثیر و تدبیر در اجسام و اصنام طبیعیه نموده، و اجسام اظلال آنها واقع شوند ؛ چنان که از آن طبقه مادون آنها از ملائکه که تأثیر در اجسام دارند حکما تعبیر به « ارباب انواع » نموده اند ؛ زیرا که قبلا گذشت که از برای هر نوعی از انواع طبیعی فرد مجرّد عقلانی است در عالم ابداع ؛ که آن افراد در تحت تربیت آنهااند، و آنها چون ذاتاً و شرافةً سبقت بر افراد و اصنام طبیعی خود دارند لهذا در لسان قرآن کریم از آنها تعبیر به « سابقات سبقاً » [۳] شده. ---------- [۱]: ۳ - بنگرید: کریمه صافات، آیه ۱. [۲]: ۴ - بحارالأنوار، ج ۵۴، ص ۳۳۶ ؛ عوالی اللئالی، ج ۴، ص ۱۰۰. [۳]: ۱ - بنگرید: کریمه نازعات، آیه ۴. .......: 📚✍ بر صحیفه سجادیه میرزا ابراهیم سبزواری وثوق الحکماء https://eitaa.com/zandahlm1357