گفتم: "حمید! به حرم حضرت زینب (س) رسیدی، من رو ویژه دعا کن." گفت: "چشم عزیزم. اونجا که برسم حتماً به خانوم میگم که همسرم خیلی همراهم بود. میگم که فرزانه پای زندگی وایستاد تا من بتونم پای اسلام و اعتقاداتم بایستم. میگم وقت‌هایی که چشمات خیس بود و می‌پرسیدم چرا گریه کردی، حرفی نمی‌زدی، دور از چشم من گریه می‌کردی که ارادهٔ من ضعیف نشه." 📚کتاب یادت باشد @zendegiebabarkat ╰═━⊰✾🌸✾⊱━═╯