eitaa logo
- سِدنا
279 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
221 ویدیو
3 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0h3tbd&btn=آلاء
مشاهده در ایتا
دانلود
دلتنگی جاودانه :)))))))))))))))))))))))))))))))
دلتنگی جاودانه/ نامهٔ شمارهٔ یک " سلام به تویی که هنوزم دلیل لبخندامی. اینجا همه چی همونه، خونه، کوچه‌مون، صدای پرنده‌هایی که صبح‌ها میان پشت پنجره، حتی لیوان چای که همیشه می‌گفتم خودت باید برام بریزی... ولی یه چیز فرق کرده. من قوی‌تر شدم، مثل همون قولی که دادی وقت رفتنت: 'مراقب دلت باش تا برگردم.' می‌دونی دلتنگی هست، آره .. ولی دیگه نمی‌ذارم دلتنگی ته‌مونده‌ی دلمو بخوره. هر صبح موهامو می‌بندم، چایم رو می‌خورم و لبخند می‌زنم. انگار که داری نگام می‌کنی، انگار داری می‌گی: «دختر قوی من.. همینطوری ادامه بده»‌. هرشب، وقتی چراغای خونه خاموش می‌شن، می‌شینم زیر نورِ کمِ چراغ خواب و با خودم حرف می‌زنم، به آینده فکر می‌کنم.. به اون لحظه‌ای که کلید می‌ندازی تو در و لبخندت برگشتن رو خبر می‌ده. من خوبم، عزیز دلم. با تمام نبودنت، با تمام سکوت‌هام.. خوبم چون هنوزم دوست داشتن تو، توی خونمه.خوبم چون می‌دونم برمی‌گردی. حواست به خودت باشه. و یادت نره، اینجا کسی هست که با هر تپش دلش، دوستت داره. با امید، با عشق، با لبخند.. دوستِ همیشه منتظرت. از بهار به امیدِ بهار- چهارمین روز بهمن ١٣٧٤ "
دلتنگی جاودانه/ نامهٔ شمارهٔ دو " سلام به بهار روزای خَزونم. نامه‌تو خوندم.. بار اول، بی‌صدا. بار دوم، با صدای بلند. بار سوم، با چشم‌هایی که خیس شدن و دلم نمی‌خواست کسی ببینه.. نمی‌دونی اون چند خط ساده‌ت با دلم چیکار کرد.. تو بلد بودی همیشه آرومم کنی. حتی از دور، حتی از دلِ فاصله‌ها. تو فقط منتظر نموندی نازنینم.. تو خونه رو زنده نگه داشتی، تو امیدواری رو نفس کشیدی تا من بدونم یه نفر هست که بودنم براش مهمه. اینجا، شب‌ها سرده.. سکوتش گاهی مثل مشت می‌کوبه توی سینه‌م. اما حرف‌هات، خنده‌هات، همون لحظه‌هایی که با چشم‌هات نگام می‌کردی، با من‌ هستن. توی این پوتین‌های خاک‌گرفته، توی این سلاحی که هر روز تمیزش می‌کنم، توی هر قدمی که از جونم مایه می‌ذارم، قول داده بودم برگردم.. و هنوز هم، قولم سر جاشه. هر روز، با فکر تو می‌گذره. با فکر اون لحظه‌ای که دست‌هات رو می‌گیرم، و با صدای بلند می‌گم: 'تموم شد... اومدم خونه.' تا اون روز، مواظب خودت باش. بخند.. زیاد بخند، که صدای خنده‌ت از همه‌ی ضدگلوله‌ها قوی‌تره برای محافظت از من. از امیدِ بهار به بهارِ من- بیست و یکمین روز بهمن ۱۳۷٤ "
| پسر خوب
کنکوری بودن خوب نیست‌ بچه‌ها، دانلودش نکنید.
- بوی آهن میاد! بوی آهن؟ نه. اون بوی پوسیدگی و فرسودگی منه. میگن وقتی آهن زیاد زیر گرما و نور مستقیم آفتاب بمونه، زنگ میزنه؛ انسان هم همینطوریه. وقتی خیلی زیر فشار قرار بگیر، فرسوده میشه، زنگ میزنه و در نهایت مثل آهن فرسوده، کاربردشو از دست میده. اون موقع دیگه انسان نیست، اون موقع میشه یه مشت گِلِ بی‌خاصیت و به‌درد نخور. میشه یه مشت گِلی بی‌مصرفی که روی زمین وار رفته.
- سِدنا
- بوی آهن میاد! بوی آهن؟ نه. اون بوی پوسیدگی و فرسودگی منه. میگن وقتی آهن زیاد زیر گرما و نور مستقیم
روزای آخر مدرسه بود. اردیبهشت ماه بود. ما عملاً علکی میومدیم مدرسه، نه درسی مونده بود نه چیزی، تازه از کل کلاس شاید ده نفر میومدن که هشت نفرشون گروه ک*خل ما بود. یه روزی دبیر نبود و بچه‌هامون همینطوری داشتن سروصدا میکردن توی کلاس. یکی می‌خوند " When marimba rhythms " start to play ,Dance with me یکی هم ریتم آهنگ رو روی میز می‌زد، بقیه هم به صورت زوجی، تانگو میرقصیدن. امّا من فقط سرمو گذاشته بودم روی میز و چشمامو بسته بودم. یادم نیست چرا، امّا حالم گرفته بود و فکر کنم یه دعوایی داشتم با یکی اون روز. مشغول فکر کردن بودم که یهو بتول گفت: بوی آهن میاد؟ یا فقط من حسش میکنم؟ وقتی اینو شنیدم، توی ذهنم جواب دادم " نه اون بوی آهن نیست، اون بوی فرسودگیمه"
نمیدونم چه علاقه‌ای به انجام اشتباه‌ترین کارا دارم. ۱۴۰۴ / ۵ / ۸
من بخاطر اون اتفاق گریه نکردم ولی موهامو کوتاه کردم