هردفعه که میبینم کراشهای بچگیم چقدر بزرگتر و زشت شدن، از خودم و انتخابم ناامید میشم.
کلاسمون تموم شد و کسی نبود منو فاطمه رو برسونه. داداش نمیتونست باید و شارژ نداشتیم به مامانم زنگ بزنیم، یه تک زنگ زدیم به امید اینکه مامانم ببینه و خودش زنگ بزنه ولی بعد اینکه زدیم بیرون دیدیم سمیه [یکی از دوستامون] ماشین باباشو آورده و بله.
اون مارو رسوند. جدی فرمونش خوب بود ولی حس میکردم عزرائیل نشسته روی کاپوت ماشین و با لبخند خبیث نگاهمون میکنه. اولین بار بود سوار ماشینی میشدم که رانندهش دوستمه [تازه بهش اعتماد هم میکردم]. خلاصه دوستان، رانندگی یاد بگیرید، ماشین بخرید و دوستاتون رو ببرید دور دور.
خوشحال کردن مؤمنین صدقه است . امام صادق (ع) / مصباح المتهجد
در هیاهوی بیپایان روزمرگیها، آنگاه که انسان میان بودن و شدن سرگردان است، تنها یک واژه میتواند امید را به جان
بازگرداند: عشق. عشق، مفهومی فراتر از دلدادگی است؛ نیرویی است که جان میبخشد، میسازد، و در عین شکست، شکوفا میگردد. چه بسیار دلهایی که در تنگنای زمانه، تنها به اتکای همین احساس پاک، از تنگنای تردید گذر کردهاند و قامت افراشتهاند. و مگر جامعهای بدون عشق و همدلی، جز انبوهی سرد از جسمهای بیروح خواهد بود؟ امروز، بیش از همیشه، به نگاهی مهربان، کلامی صادق و دلی بیدار نیازمندیم؛ که در پس هر ناملایمتی، نوری بتابد و در تاریکیِ سکوت، جرقهای از تغییر پدید آید.
پس اگر در میانهی راه، خسته شدی یا رنجی سنگین بر دوشت نشست، به یاد آور: هر صبحی که از پس شبانگاهِ تیره برمیخیزد، نوید دوبارهایست. برای آنکه برخیزی، بجنگی، و با صلابتِ دل خویش، فردا را بسازی.