eitaa logo
- سِدنا
280 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
221 ویدیو
3 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0h3tbd&btn=آلاء
مشاهده در ایتا
دانلود
- قسمت پنجم/ آنچه که میخواستم ظرف‌ها را میشورم و بعد از خشک کردنشان میخواهم در کابینت بگذارم که صدایش را می‌شنوم «مگه نگفتم خودم جمع میکنم» ظرف‌ها را از من می‌گیرد و خودش مشغول چیدنشان می‌شود. به کابینت تکیه میدم و سرم را پایین می‌اندازم. «بهتری؟» با همان سر پایین، آرام می‌گویم «آره» دلم برای صداش تنگ شده بود. آنقدر کم صدایش را می‌شنوم که گاهی خیال میکنم فراموش کردم صدایش چگونه بود، چه نوتی داشت و امواجش ‌چگونه‌اند.. درحالی که سماور را پر میکند میگوید «صبح خانم زراعتی زنگ زد.. » از کنجکاوی سرم را بالا میگیرم تا ادامه صحبتش را بدانم‌، کنجکاوی را که می‌بیند پیشنهاد می‌دهد برای ادامه صحبت به هال برویم و بنشینیم. به هال میرویم و کنار یکدیگر به دیوار روبه روی تلوزیون تکیه می‌دهیم. تلوزيون برای خود حرف می‌زند و نه حواس من پیش اوست و نه حواسِ .. بی‌مهابا شروع می‌کنید «دکتر گفته روند درمانیت خیلی پیشرفت کرده، راستش خوشحالم کرد چون خودمم تغییر رو حس میکنم». یعنی منظورش این است که من قبلا خیلی افسرده بودم که الان با چند بار غذا خوردن باهم، میگوید تغییر کرده ام؟ یکمی بهم برمی‌خورد. ادامه میدهد «نظر خودت چیه؟ حس میکنی حالت بهتر شده؟ اگه این روش برات سخته، دوست داری بهش بگم یه روش درماتی دیگه‌ای را برات بسنجه؟»
- قسمت ششم/ آنچه که میخواستم پاسخ میدهم «نه. اتفاقاً نوشتن چیزی که توی ذهنمه رو دوست دارم» مردد برمی‌گردد سمتم و می‌گوید «از زمانی که نوشتن را شروع کرده‌ای شب‌ها سخت‌تر میخوابی، چرا؟» حقیقتاً فکر نمیکردم آن شب‌هایی که من بیدار می‌ماندم او متوجه میشد چون کلی روی خودم کار کردم که وقتی بیدارم زیاد تکان نخوردم و ریتم نفس‌هایم را یکسان حفظ کنم.. اَه اگه متوجه بیداریم شده باشد یعنی اینم را می‌داند که ... «نمیخوای چیزی بگی عزیزم؟» به چشمانش نگاه میکنم، راستش می‌خواهم تمام آنچه که ذهن من است را به تو بگویم، اصلا سرم را باز کنم و تورو در آن بگذارم که خودت تمام افکارم را بخوانی اما واقعا حوصله صحبت کردن نداشته‌ام.. سکوتم را که می‌بینید می‌خواهد بلند شد که می‌گویم «بد برداشت نکن، من میخوام باتو حرف بزنم.. هنوز هم مثل قبل صحبت کردن باتو آرومم میکنه، خب؟ اما حوصله صحبت ندارم واقعا. دوست دارم سکوت کنم و تو نگاه‌مو بخونی». حالت نشستنش را تغییر می‌دهد و روبه رویم می‌نشیند، دستم را می‌گیرد و با لبخند اطمینان‌آور صحبت میکند « ببین من نمیتونم حرفاتو بدون اینکه بهم بگی مثلا ببین الانو.. اگه نمیگفتی که سکوتم معنی‌ش چیه متوجه میشدم؟ [درحالی که موهایم را نوازش میکند] دورت بگردم، حرف بزن. باور کن اگه تو شروع کنی به گفتن اون چیزی که درونته، مشکلاتمون نصف میشن. حال خودتم خوب میشه» * عصر روز دیگر ده دقیقه‌ای میشد که وارد اتاق خانم زراعتی شده بودم. منتظر بودم خواندن نوشته‌هایم توسط او تمام شوند تا صحبت کن و نظرش را بدهد. روش درمانی این ماه‌م اینگونه بود؛ تمام چیزی‌هایی که در ذهنم هستن را می‌نویسم و در هرجلسه‌ای که پیش مشاور می‌آیم، میارم و او با خواندن نوشته‌ها و صحبت‌هایم با خودم، وضعیتم من را بررسی میکنید.
بریم زبان بخونیم میخوام براتون نشونه بگم برای هر کلمه😼
- سِدنا
بریم زبان بخونیم میخوام براتون نشونه بگم برای هر کلمه😼 #درس
boost / تفظ: bust موقعی که یکی مارو میبوسه ضربان قلبمون زیاد میشه، پس بُست به معنی زیاد کردن و افزایش دادنه
- سِدنا
بریم زبان بخونیم میخوام براتون نشونه بگم برای هر کلمه😼 #درس
bring up / تلفظ: bring Ap همه‌مون دیدیم که توی فیلما یا هرجایی اگه بخوان نشون بدن که اون خانم بارداره، کاری میکنن که توی موقعیت‌های مختلف بالا بیاره. حالا ما توی انگلیسی به بالا میگیم up و به آوردن میگیم bring. در نتیجه خانمی که بالا بیاره باید از همون موقع به فکر تربیت کردن باشه. معنی این کلمه هم میشه تربیت کردن و بزرگ کردن.
- سِدنا
بریم زبان بخونیم میخوام براتون نشونه بگم برای هر کلمه😼 #درس
فکر کنم قراره برای اولین بار زبان نمره کامل بگیرم 🦧
- سِدنا
218 more days.
207 more days.
خسته کننده‌ترین روز مهر، امروز هستش.
بریم که کل عربی یازدهم رو تا ساعت یازده و نیم جمع کنیم😼