دیشب با خودم گفتم فردا صبح بیدار میشم، صبحونه میخورم بعد میشینم درس میخونم (ناهار امروز نوبت مامانم بود). صبح نه بیدار شدم، دوش گرفتم، آبگرم با لیمو (بخاطر صدام) خوردم و بعد رفتم که صبحونه درست کنم که دیدم مرغهایی که قرار بود مامانم بپزه توی آب و لیمو و.. مونده🤡🤡🤌🏼 رفتم سر گاز دیدم مامانم هیچی درست نکرده🤡🤣
ساعت حدودای یه ربع به ده بود که درست به کار شدم برای ناهار. اول سس مرغ رو درست کردم بعد سوپ و برنج رو باهم. بعد وقای خواستم هویجهای خورد شده و فلفل دلمهای رو برگردونم تریزر یادم امد که زرشک رو درنیوردم. بعد توی فریزر نبود یخچال رو باز کردم همینطور که دنبالش میگفتم خلال بادام و پسته پیدا کردم✨✨✨✨
دیگه هم خلال رو درست کردم هم زرشک، البته قاطیشون کردم باهم و برنج گذاشتم روشون و زعفرون دم شده. وای این خلالها رو با گلاب گذاشته بودم نرم بشن بعد موقع پختن که زعفرون زدم روشون خونه یه بوی گرفت😭✨🤌🏼
اینم اضافه کنم که دوازده و نیم تموم کردم و هیچی نخوندم و مدرسه هم نرفتم💘