#شعر📖
تا دلم باچشم تو غرق تماشا میشود
برگلوی خاطراتم نامت احیا میشود
قافیه مضمون شعر من اگر هم می شود
بانگاهت قفل وبست این زبان وا میشود
ازهجوم خاطراتت هرچه گویم ،کم بُوَد
چون که فضلت قطره قطره مثل دریا می شود
ذکر نامت را که چون عیسی به لب می آورم
آسمان چشم این دل باز بینا می شود
ساحت قلبم چو کعبه مأمن یاد تو است
بهترین آینه ها با کعبه معنا می شود
برنگین چشم تو خورشید حسرت می خورد
کهکشان از نور رویت مجلس آرا می شود
✍#بانو_بهار
#شعر_نو
شعرم شعور خورده است.
امروز دهانش،
بوی فلسفه می داد؛
وزبانش طعم گس اندیشه!
✍#بانو_بهار
#دل_نوشته❤️
امروز در کوچه پسکوچههای خیال
تصویر تو را در همه چیز میبینم
امروز عاشقانههایم را با تو،
بر صفحه کاغذ نقش میزنم
تو همان رویای شیرینی هستی
که هیچگاه فراموش نشد.
و امروز قاب عکست بر دیوار سرمازده دل،
عجیب گرما میبخشد.
_______________________✍
#سید_مجتبی_رسول_نژاد
🍁⃟⸙••• @s_mojtabard
رویای شیرینی درون خواب تعبیر شد
چشمی به روی عشق بستی و دلی پیر شد
من محو دیدار تو بودم، تو رها از من
مرگ است تقدیر دلی کز عشق دلگیر شد
صد سال تنهایی درون سینهام خفتست
صد روز و صد پایان برای عشق، تصویر شد
در برزخی از عشق و نفرت پاک، سرگردان
معنای بودن، با نبودت تلخ تعبیر شد
در دفتر اشعار، هر روز و شبم شعرسیت
معنای بیتکرار یک رویای طوفانی
من در میان روزهای سخت و طولانی
رویای یک شب را برایت کردهام معنی
هر قصه ای پایان و هر پایان شروعی نو
این عشق را در انتها ما می کنیم معنی
_______________________✍
#سید_مجتبی_رسول_نژاد
🍁⃟⸙••• @s_mojtabard
.
دلنوشته📝
کوچکتر که بودم نمیدانستم پنج وارونه چیست...
سالها گذشت، روزها و ماهها گذشت،
وقتی" دلم" با تمام وجود شکست
فهمیدم این همان پنج وارونه ی چند سالِ پیش است.
و حالا "دلم" وارونه شده بود.
تمام گوشه و کناره های دلم ترک برداشته بود.
وارونه شده بود "دلم"؛
زیر و رو با نگاهی؛
شکسته با حرفی....
من اما تکه های شکسته اش رو دوست دارم،
و تمام قد به احترامِ صبوریِ این پنج وارونه می ایستم.
زخم ها خورده این "دل"،اما از این بعد خودم مراقبش خواهم بود.
"دلم" دیگر تنها نیست...مرا دارد....و این بودنم کنارِ "دلم" مرهمی خواهد بود برای دردهایی که کشیده است.
من "دلم" را دور خواهم کرد از هر آنچه که باعث وارونه شدنش، بشود.
"دلم" را از حوالی تمام گلدان های خشک دور خواهم کرد.
من "دلم "را دوست دارم.شکسته هایش را و حتی وارونه بودنش را....
.
نمی روی ز دل ولی
ز دیده می شوی نهان
چو واژگانِ مرده ای
که نقش بسته بر زبان
تو ای غریب آشنا
تو ای نگار خوش بیان
بدون دیدگانِ تو
چگونه سر شود زمان
___________________________✍
#سید_مجتبی_رسول_نژاد
🍁⃟⸙••• @s_mojtabard
چراغ های خیابان شب دلگیر است.
ببین چگونه به آغاز بردهای من را
برای خواندن یک بیت شعر پر معنی
ببین چگونه به تاراج برده ای دل را
مسیر زندگی من پر از فراز و نشیب
ببین چگونه قلم می شکافد این زخم را
برای قطره به قطره سرایش معنی
چگونه صف کشیده هزار خاطره در راه
چراغ های خیابان شب دلگیر است.
برای هر قدمم در مسیر جان دادم
برای واژه به واژه حروف بعد حروف
هزار خاطره را در دلم جا دادم
خیال را به خیال تو می کنم معنی
بیا که باز قلم را به دست دل دادم
هزار واژه سرودم به وصف تو ای عشق
ولی هزار ناله ز درد تو سر دادم.
___________________________✍
#سید_مجتبی_رسول_نژاد
🍁⃟⸙ s_mojtabard
سلام و درود خدمت همه شما همراهان عزیز
پس از سال ها دوری امروز تصمیم گرفتم برگردم.
توی این دو سال اتفاقات عجیبی افتاد.
روزهای عجیبی رو هممون پشت سر گذاشتیم.
اما چیزی که هیچ گاه فراموش نمیشه نوشتنه.
چیزی که با خون و جسم و روح یک نویسنده عجین شده هرگز نمی تونه فراموش بشه.
و حتی پس از گذشت سال ها باز روزی از راه می رسه که باید دست به قلم برد.
این کانال در ابتدا برای به اشتراک گذاشتن دلنوشته ها و اشعار خودم تاسیس شده بود و بعد ها بنا به تقاضای خیلی از مخاطبین عزیز آموزش هایی در زمینه نویسندگی داده شد و حتی دوره ای هم برگزار شد.
اما از این به بعد آموزشی در کانال قرار نمی گیره. تنها و تنها اشعار و دلنوشته در کانال منتشر میشه برای اینکه شما عزیزان دقایقی رو به دور از روزمرگی در این کانال سپری کنید و به آرامش برسید.
❌ لطفا به ایدی هایی که از قبل به عنوان ادمین در اختیار دارید پیام ندید چون دیگه پاسخگو نیستند.
در نهایت از همه شما عزیزان ممنونم که تا امروز در کانال موندید.
در نبودت،
جهان خالی است،
ساعتها در سکوت فرو میروند،
و زمان،
دیگر شمارشی بیمعناست.
باد، ردپایت را با خود برده،
و من
در این تنهایی بیانتها
خاطرات را در دستانم مچاله میکنم.
فراموشی؟
نه...
فراموشی چون سایهایست که به دنبالت میدود،
میخواهی فرار کنی،
می خواهی بگریزی از این تنهایی عمیق،
اما قدمهایت سنگیناند.
آیا کسی
در این سکوت غریب،
به یاد من خواهد ماند؟
_______________✍
#سید_مجتبی_رسول_نژاد
🍁⃟⸙ @s_mojtabard
نشستهام کنار رود
نگاه میکنم به آن، گذار روزهای عمر
چه زود رفت کودکی
چه زود پَر کشیده عمر
شکستن تمام واژهها درون قلب من
چه زود پُر نمود جای خالی تو را چه زود
مسیر زندگی من
هزار سال وقت برد
ولی نیامدی عزیز
ولی نیامدی هنوز
هزار بیت سرودم ز درد دوریت ز من
ولی هزار آرزو چه زود زنده شد به گور
برای خط به خطِ شعر
برای لحظه لحظهاش
برای هر دقیقه و برای هر قرینهاش
چکیده قطره قطره خون
ز دیدگان مردهام.
نشسته داغ عشق بر دل همیشه خستهام.
کدام جاده میرسد
به دشت پر ملال عشق
که من مسیر عشق را برای تو سرودهام.
___________✍
#سید_مجتبی_رسول_نژاد
🍁⃟⸙ @s_mojtabard
برای بودن تو، شعرها سراییدم
برای دیدن تو،
بارها جنگیدم.
برای پر کشیدن و برای آزادی،
هزار بار به معنای عشق خندیدم.
برای بودن و ماندن
برای هر نفسی
برای زندگی و مرگ درون هر قفسی
سرودهام ز درد و سرودهام ز رنج
سرودهام ز تنهایی و فراق کسی.
چگونه سر کنم این روزگار پر گله را
چگونه من برهانم غبار آیینه را
چگونه پر کنمش جای خالیت در دل
چگونه من بشکافم، مسیر یخ زده را
برای بودن تو، شعرها سراییدم
ولی نشد که بیایی و وا کنی گره را
_______✍
#سید_مجتبی_رسول_نژاد
🍁⃟⸙ @s_mojtabard
روزها می گذرد
و فراموش شدم از افکار
من رهایم ز تمام دنیا
من پر از خاطره ام
پر پرواز مرا بر چیدن
من پر از حسرت و بی تابی ام
سال ها می گذرد
رد پایم به همان محوی است
که صدایی ز قدم های خودم نشنیدم
از میان همه خاطره ها
من چه تنها شده ام
خسته و بی کس و یار
غرق غربت و خیال
رهگذار دل تاریکی ام
من پر از خنده تلخ
من پر از وحشت تنهایی ام
___✍
#سید_مجتبی_رسول_نژاد
🍁⃟⸙ @s_mojtabard