eitaa logo
صالحین تنها مسیر
247 دنبال‌کننده
18.3هزار عکس
7.6هزار ویدیو
289 فایل
جهاد اکبر، مبارزه با هوای نفس در تنها مسیر آرامش کاری کنیم ورنه خجالت براورد روزیکه رخت جان به جهان دگر کشیم خادم کانال @Yanoor برایم بنویس tps://harfeto.timefriend.net/16133242830132
مشاهده در ایتا
دانلود
یاسر بعد از شام توی پذیرایی نشسته بودیم گوشیم زنگ خورد… با نگاه کردن به مانیتورگوشی متوجه شدم سرهنگه… ازجام بلندشدم و گفتم _ببخشیدمیرسم خدمتتون لحظه ی آخر نگاه متعجب وکنجکاو مهسورودیدم… وارداتاقم شدم و درروبستم و تماس رووصل کردم _سلام قربان +سلام یاسر،کجایی _خونم،چطورمگه؟ +امیرکجاس؟چراگوشیش خاموشه؟ _امیرهم اینجاست،والانمیدونم گوشیشو.چیزی شده؟اتفاقی افتاده؟ +جلسه ی فوری داریم…فردا راس ۱۰صبح اتاق کنفرانس باشین… _چشم قربان بعد از خداحافظی با سرهنگ امیررو صدا زدم تا بیاد توی اتاق… مهسو بعدازرفتن بچه ها…خواستم برم توی اشپزخونه که یاسرصدام زد… _بله +بیابشین کارت دارم…. شونه ای بالاانداختم و روی مبل نشستم.. _خب میشنوم رئیس… باکلافگی گفت +مهسوخوب گوش کن،ازامشب حواستو خیلی بایدجمع کنی…اونی که نباید, اتفاق افتاده…این ترم هم مرخصی میگیری…فردا هم دانشگاه نمیری…ولی پس فردا باهم میریم و مرخصی رو میگیرم… _آخه چرااااا…یعنی درسم نخونم؟ +ببین مهسو،این بحث با لجبازی به هیچ جایی نمیرسه…پس تلاشتونکن…فقط به حرفم گوش کن.اوکی؟ بهش خیره شدم و گفتم _شماها که هرچی گفتین گوش دادم…اینم روش…. و ازجام بلندشدم و وارداتاقم شدم…. بلافاصله اشکام شروع به ریختن کرد… گوشیم رو از جیبم خارج کردم و اولین آهنگ رو پلی کردم…. وشروع کردم به ضجه زدن…. … ✍نویسنده: محیا موسوی 🍃کپی با ذکر صلوات...🌈 .*°•❤️❤️‍🔥⃝⃡✨💕❥•°*. .....◍⃟💖.....🌊⃟💙¦••