یکی از دوستام تولدش بود و من قرار بود برا تولدتش با ردیف ابر شعر بگم
اما یه جوری شدم اهالی زمین که نهایتا بتونم با ردیف خاک یه چیزی بگم!
هعی
چه حسی چه حالی عجب صحنه ای
الهی که کور باشه چشم حسود
به لبخندتون آسمون خیره شد
به پیوند لبخند دریا و رود ...
یه دستت نگه داشته حاجیو!
یه دستت تو دستش ! چه قابی شده
فقط پیرهنت رنگ دریاست؟ نه
عمیق چشات حتی آبی شده
سرت رو گذاشتی به روی سرش !
که تمرین کنی مشق سربازی رو
تا وقتی که ایران شما رو داره
محاله ببازیم ما بازی رو
چه چشمی به بیناییِ عینکت ...؟
که دنیا رو میبینه با چشم هات
اگه جای خودکار جیبت بودم
هزار تا غزل مینوشتم برات
....
آهای رودی که غرق دریا شدی
دل آسمونیِ تو تا کجاست ؟
به این قلب لب تشنه ی من بگو
مسیر رسیدن به دریا کجاست ؟
#شهیدعلیآقازاده
ز.یوسفی
جنگ بود و سپرم بودی و نشناختمت
همه جا دور و برم بودی و نشناختمت
دل من موقع باران به تو می اندیشید
ابر بالای سرم بودی و نشناختمت
بار بستم که بگردم همه جا را اما
در مسیر گذرم بودی و نشناختمت
به تو گفتم همه جا در پی پروازم من!
تو خودت بال و پرم بودی و نشناختمت
آه دریای عزیزم! تو هزاران سال است ،
توی چشمان ترم بودی و نشناختمت
ماهی قرمزِ تنگم تو رهایم کردی
حوض خوش رنگ حرم بودی و نشناختمت!
دیدمت! غمزده و خسته و ویران بودم
خنده ای کردی و گفتی که برو! ساختمت:)
ــ ز.یوسفی
از تو به یک اشاره!
ادای این ادمهای شعار بده ای که هی میگویند شعار نمیدهیم را در نمی آورم
من زیاد شعار میدهم!
از وقتی که یاد گرفتم مامان و بابا بگویم سالی دوبار حداقل راهپیمایی رفته ام و شعار داده ام
چه برسد که حالا دویست و چند شب است مدام شعار میدهم
از این بین عاشق بلند تکرار کردن این شعار ها بودم:
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد
ارتش عالم نتواند که جوابم دهد
عاشق فریاد زدن از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن بودم
گاهی از شور و شوق حاصل از تکرار این جمله وسط شعار و حماسه بغضم میترکید .
اما از یک جا به بعد فهمیدم حکم جهاد صادر شده ، اشاره که جای خود دارد !
از یک جا به بعد فهمیدم زمین و زمان دارد به ما میگوید الوعده وفا!
از یک جا به بعد فهمیدم اشاره های امام آمده و حالا منم که به سر دویدن رسالتم شده 🙂
حالا هفت ماه میشود که فرمان امام و اشاره های نگاه نازنینش به تجمعات شباهنگام است🌙
و مدام حضور مستمر مردم را تکرار میکند و در نظام اولویت ها تجمع رفتن یعنی دنبال اولویت امام بودن!!
و هی در دلم ترسیدم که مبادا کاری کنم توفیق پای حرف امام عزیز دوست داشتنی ام بودن را از دست بدهم...
حیف است
به خدا حیف میشویم اگر سر همین تجمعات درجا بزنیم و خسته باشیم و اولویت دیگری را به اولویت امام مان ترجیح دهیم
خصوصا که امام دوست داشتنی مان حساب خاص باز کرده روی ما و تفاخر میکند به این مردم :)
خصوصا که ما بارها ادعا کردیم آقا اشاره کند سر از پا نمیشناسیم !
خصوصا ما که هی میگوییم اهل کوفه نیستیم . . .
حیف میشویم اگر نیاییم
اصلا مگر ما عاشق این نبودیم که لب یارمان به لبخند و کلام رضایت بخشی درباره ما باز شود؟!
برویم جملات آقا درباره مردم هرشب در خیابان را بخوانیم
آن وقت دلمان نمیآید به هیچ دلیل و بهانه ای حرف امام سید مجتبی ی جان مان را زمین بگذاریم و به اولویت های خودمان برسیم
بلند شویم
نگاه نائب امام عصرمان به همین مردم هرشب در خیابان است
نگاه شهید سید علی مان از آن بالاها به مردم هر شب در خیابان است
نگاه امام و شهدا هم ...
به خدا نگاه رضایتمند امام زمان به مردم هرشب در خیابان است
بلند شویم
پشیمان میشویم اگر نباشیم و همیشه نباشیم و نیاییم
بلند شویم
یک روز میفهمیم خیلی چیزها را با مرتب نیامدن از دست داده ایم
بلند شویم
ما همان نسل ظهوریم اگر برخیزیم
✍🏼 یوسفی
سَبَب:)
از تو به یک اشاره! ادای این ادمهای شعار بده ای که هی میگویند شعار نمیدهیم را در نمی آورم من زیاد
آدم خیلی بزرگ و سر شلوغ دیدم که حاضر نمیشه به هیچ قیمتی نیاد
عالمی که داره صبح و شب آدم تربیت میکنه ، راه نشون میده ، کار میکنه اما شبی که از مریضی رنج میبره هم حاضر نمیشه تجمعشو کنار بذاره
این آدم از ما موثرتره
اهل کار فرهنگی تره
ولی نظام اولویت امام رو هم میشناسه
یک ربع پرچم تکون دادن چیزی رو عوض نمیکنه..
بجز عیار پای کار بودن مارو
بجز جهانی شدن جمهوری اسلامی رو
بجز نگاه امام به مارو
بجز رتبه ایمانی و استقامت مارو
اره 🤌