﴿نقطهٔ شروعِ عبودیـت، خانواده است.
خداوندِ متعال خانوادهٔ اهلبیت"ع" را از زمانِ حضرت آدم"ع" مراقبت کرده است. در نسلِ امام حتی یک فردِ غیرمعصوم نمیتواند وجود داشته باشد؛ یعنی از حضرت آدم"ع" تا امیرالمؤمنین علـی"ع" یک فردِ غیرمعصوم هم نمیتواند وجود داشته باشد؛ چون بنیانِ خانواده در عصمت تضعیف میشود. در طولانیترین ابتلا، در قویترین ابتلا، در سازندهترین ابتلا امام معصوم نمیتواند ضعیف باشد.﴾
✿"خانوادهٔ خوشبخت"✿
#نوشِ_روح 🌿
روزِ دوم؛ بهار در گیسوانت!
میدانی کدام روز به یاد آوردم؟! روزی را که در دشتهای سرسبز گذراندم. شکوفهای مهمانِ موهایم بود و کتابی در دستم. رویایی بود، همانندِ داستانهایی که خاتون برایم تعریف میکرد! با آن دامنِ پُرچینم که هنرِ دستِ معطر خانم بود، بر آن سبزهای زیبا مانندِ کودکی، میدویدم و قاصدکها را از بند رها میکردم!
تو مرا در آن لحظات دیده بودی! چقدر شرم کردم هنگامی که نگاهِ مات و مبهوتِ تو را دیدم! تمامِ ابهتم از دخترِ سرسنگینِ آسید محمد به لیلیِ پنجساله فروکش کرد!
.. لبخنـدی بزن؛
به اندازهٔ چشمانت که غمی را تحمل کرد،
و قلبت، که شکستگیهای بسیاری را در آغوش گرفته است.
لبخنـد بزن!
#صبرا_نوشت
روزِ سوم؛ حِ جیمی!
... و بالاخره، تو را دیدم! در زمانی که من نفس میکِشیدم، همسن وسالانم به رسمِ خودشان، خاطرخواهِ مردانی میشدند که پیراهنی گلگلی با یقههای تیز و بلند همراه با شلوار دمپا بر تن داشتند. اما من، تو بر دلم نشسته بودی! با آن ظاهرِ سادهات! خاتون، گاهی آقاجان را محبوب میخواند! باسواد بود و در روستا که زنانِ انگشتشماری تا مقطعِ ابتدایی درس میخواندند، او استاد بود! نامِ محبوب نوشتارش برایم عجیب بود؛ از خاتون پرسیدم چگونه نوشته میشود؟ پاسخ داد؛ با حِ جیمی!
عزیزکم؛ تو محبوبِ منی با حِ جیمی!