eitaa logo
مـن!
24 دنبال‌کننده
21 عکس
0 ویدیو
0 فایل
•آخرِ قصـهٔ ما دل به دلدار رسید و حسین به رقیـه...• به قلمِ صبرا✍🏻💕 +وقفِ نگاهِ پُر برکتِ حضرت علی‌اکبر"ع".. ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
.. لبخنـدی بزن؛ به اندازهٔ چشمانت که غمی را تحمل کرد، و قلبت، که شکستگی‌های بسیاری را در آغوش گرفته است. لبخنـد بزن!
•بسمِ الهـی•
روزِ سوم؛ حِ جیمی! ... و بالاخره، تو را دیدم! در زمانی که من نفس می‌کِشیدم، هم‌سن وسالانم به رسمِ خودشان، خاطرخواهِ مردانی می‌شدند که پیراهنی گل‌گلی با یقه‌های تیز و بلند همراه با شلوار دمپا بر تن داشتند. اما من، تو بر دلم نشسته‌ بودی! با آن ظاهرِ ساده‌ات! خاتون، گاهی آقاجان را محبوب می‌خواند! باسواد بود و در روستا که زنانِ انگشت‌شماری تا مقطعِ ابتدایی درس می‌خواندند، او استاد بود! نامِ محبوب نوشتارش برایم عجیب بود؛ از خاتون پرسیدم چگونه نوشته می‌شود؟ پاسخ داد؛ با حِ جیمی! عزیزکم؛ تو محبوبِ منی با حِ جیمی!
عنوان: پنجرهٔ چوبی نویسنده: فهیمه پرورش موضوع: عاشقانه، مذهبی •~~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~ بخشی از کتاب: ﴿سرم را به طرفِ سقف گرداندم. ناگهان چیزی در درونم فرو ریخت. همان حسِ اولین نگاهمان در ایستگاهِ اتوبوس مرا گرفت. حالا مطمئن بودم که مرا می‌بیند... . ﴾ 🌿