دارم برای قصهی ورودم به جهانِ نوشتن دنبال نام مناسب میگردم🚶🏻♀
اسم پیدا کردن واقعا سخته، از این جهت که واژه روح داره و حس منتقل میکنه دوستش دارم ولی کاش همه چیز کد بود که مغزم چلونده نشه
قال امام باقر عليهالسلام:«أيَجيءُ أحَدُكُم إلى أخيهِ فَيُدخِلُ يَدَهُ في كيسِهِ فَيَأخُذُ حاجَتَهُ فَلا يَدفَعُهُ؟»
فَقُلتُ:«ما أعرِفُ ذلِكَ فينا.»
فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام:«فَلا شَيءَ إذا.»
قُلتُ:«فَالهَلاكُ إذا!»
فَقالَ:«إنَّ القَومَ لَم يُعطَوا أحلامَهُم بَعد.»
امام باقر علیهاسلام در جواب سعید که به حضرت گفت قیام کنند و محبین آنها منتظر هستند، فرمودند:«آيا شده است كه يكى از شما بيايد و دست در جيب برادرش كند و آنچه نياز دارد از آن بردارد و كسى مانعش نشود؟»
گفتم:«چنين چيزى در ميان خودمان نديدهام.»
امام باقر عليهالسلام فرمود:«پس هنوز به هيچ چيزى نرسيده ايد.»
گفتم:«در اين صورت، همه هلاك شده ايم؟!»
فرمود:«هنوز اين مردم، خِردهايشان كامل نشده است.»
[منبع]
دو ماهه بیش از پنج بار این حدیث رو از گوشه و کنار شنیدم. باید جامعه به اینجا برسه که منجی بتونه بیاد. با باقی ماندههایی که از دیگر معصومین داریم باید تربیت شده باشیم. امام زمان عجلالله وقت برای تربیت کردن نخواهد گذاشت، نوبت حکومت کردن عدله، حکومت حُبّ. حضرت میاد که روی تخت فرمانروایی بشینه و بر جامعهایی که آذین بستیمش به ایمان فرمانروایی کنه. بقدر عمر آدم علیهالسلام وقت برای تربیت بشر، وقت برای تکامل خرد بشر بوده حالا زمان ریاست کردن عقل بر جهانه.
قلبهامون رو برای حُبّ خالی و مهیا کنیم که حضور حضرت رو درک کنیم.
#استنتاج_غیر_مستدل
|صاحبSaheb|
آدمها رو بِکُشید قبل اینکه آدمها شما رو بِکُشند!!
قلبهایتان را دفن کنید. آن قرمز تپنده را روی خطوط دست خدا بگذارید و آهسته انگشتهایش را ببندید. خیلی دردناک است. تمام اضافاتی که درونش جمع شده چکه میکند و قدر قلب یک جنین نه ماهه میماند ازش. بعد مثل حس یک نوزاد جهان نو است و میشود در آن نفس کشید. آنجا تازه میشود رشد کرد، وقتی هیچ چیز جز خودتان موضوعیت ندارد.
هدایت شده از تسبیحات
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بد خُلقی دیگران با ما، گنج پنهان است...
#مولوی
◾️ @Tassbihat
سرودهای قدیمی حاوی ریتم و موسیقی هستند اما به مقدار لازم. عظمت آنها به واژههایشان است و هیچ گاه بیحس و خسته کننده نمیشوند. کاش برگردیم به روزهایی که تمام شبکهها «ز کودکی خادم این تبار محترمم» را پخش میکردند. بدون اینکه کلیپهای متنوعی برای آن تدوین کنند. اقتدار و اشک از چینش کلمات زاییده میشد و همه چیز دست به دست هم تنوع طلبی را در مردم پرورش نمیداد! (اتفاقی که مداحهای عرب ابتدای آن هستند و کاش تجربه ما آنها را متذکر کند.)
|صاحبSaheb|
ششم ربیع سالروز رحلت سید علی قاضیه. (برام جالبه که امروز بارها اسمشون توی خونه اومد و حتی روایت امشب
🌊
بمیرد تِشنه مستسقی
وَ دریا همچنان باقی...
|صاحبSaheb|
قلبهایتان را دفن کنید. آن قرمز تپنده را روی خطوط دست خدا بگذارید و آهسته انگشتهایش را ببندید. خیلی
وقتی مدام قلب را برگردانید در جایگاه اصلی، فطرتش را به یاد میآورد. عطرِ دست خدا را میگیرد و گوشه و کنارش گُلهای یاس جوانه میزند. رشد کردنِ جوانهها در اتاقک سمت چپ تذکر میشود برای شما. بزرگ میشوید، وسعت میگیرید و سفرهتان بقدر تمام خلقت پهن میشود. شبیه سفره دارهای قدیم که آخرین نفر لب به غذا میبردند. همه برایتان مهم میشوند، وقتی که همه چیز جز خودتان موضوعیت پیدا میکند.
|صاحبSaheb|
زن با سرعت میگمیگ عربی صحبت میکند، من نفسم میگیرد. میپرسد:«عراقی؟» همچنان زُل زدهام به دهانش.
دست به قلم حرکت است. حالا که نوشتی، بنویس!
در تفتیش های کاظمین پلیس میپرسد:«مِن نجف؟»
و من میخواهم با سر تائیدش کنم. بعد سوار هایس های نجف شوم و بعد از سلام در یکی از پس کوچه های شارع الرسول بپچم و کلید بیاندازم در یکی از قفل های خراب و زنگ زده اش. اما میگویم:«ایران ... مشهد»
اشکالی ندارد پلیس حین خدمت چشم هایش برق بزند؟ شاید هم اشک واقعی بود. گفت:«التماس دعا» با لحجه مُهلِک عربی. من ساعتها توی حرمها مینشستم تا عربی صحبت کردن عراقیها را بشنوم. و گاهی که میفهمیدم باهم چه میگویند انگار که یک شوت بیهوایم گل میشد، ذوق میکردم. عرب ها کمابیش فارسی یاد گرفتهاند. توی حرم امام حسین علیهالسلام مامان از یکی از خادم ها سوال میکند و او بعد از کلی بالا و پایین کردن برای جواب دست های مادرم را میگیرد و به عربی میگوید:«تو را به خدا فهمیدی؟» و مادر با خنده تائیدش میکند. بعد خادم میگوید:«قربونت بشم.» با لهجه عربی، که من نشنیدم و مامان خنده دار اجرایش میکند.
یا نجف که یک زائر سوال میکند و فقط «صلات»ش را میفهمم و میگویم ایرانی هستم. بعد یک لبخند شیرین میزند که شال سفیدش باز میشود و میگوید«ببخشید خانم.» با بدترین نوعی که میشد اعراب گذاریش کرد.
باید خود را ببخشم که دنیا دنیا حرف باهم داشتیم و من لال بودم؟ یک روز که کسی پرسید «مِن نجف» و گفتم «نَعَم» تمام حسرت های این روزها را برایشان با لهجه عراقی تعریف میکنم.
[دی ماه هزار و چهارصد و دو]
#کامل_و_کوتاه
#یادداشت