-سرباز-
-
من راهیان نور نبودم
از زیر هیچ قرآنی رد نشدم
هیچکس اجر کارهایم را به شهدا واگذار نکرده
هیچ پلاک خادمی از جیب پیراهنم آویزون نبوده
هیچکس برایم ذکر محبوبم را با خط
نستعلیق روی پیراهنم ننوشته است
هیچ وقت پایم به خاک طلائیه نرسیده است
سوار تویوتای پلاک سبز نشده ام
هیچ شهری به مقصد اردوگاه شهید باکری ترک نکردم
پل های خیبری منتهی به یادمان علقمه رو با
قدم های آرام طی نکرده ام
من دستم به شبکه های ضریح یادمان شلمچه گره نشده است
با مداحی های حاج مهدی سلحشور خون گریه نکرده ام
پوتین هایم روی خاک دشت ذوالفقاری قدم برنداشته
هیچ پیراهن خاکی دوجیب دکمه داری تن نکرده ام
کلاش گریس خورده تامین دستم نگرفته ام
گوش هایم از صدای خشم شب های
ناگهانی سوت نکشیده است
هیچ سربندی به روی پیشانی ام بسته نشده است
روی هیچ تانک منهدم شده عراقی عکس یادگاری نگرفتم
اشک های هیچ خادمی حین خداحافظی روی صورتش ندیده ام
شکستن دل هیچ زائری موقع شنیدن روایت شهدا رو ندیده ام
هیچوقت کنار تابوت شهدای تازه تفحص شده ننشسته ام
هیچوقت گرمای انفجارهای زندگی به سبک رزمندگی رو صورتم حس نکرده
هیچوقت دلم برای شب های خادمی تنگ نشده است
هیچوقت غروب و طلوع های شلمچه رو تماشا نکرده ام
هیچوقت روزم رو با ورزش های صبحگاهی خادمی توی دشت
ذوالفقاری شروع نکرده ام
سوار هیچ شناور نظامی نشده ام
هیچوقت پای روایت حماسه های جان برکفان نیرو دریایی احساس غرور و افتخار نکرده ام
هیچوقت زیر تابلوی کربلا ۱ سلام عکس
نگرفته ام
هیچوقت به رقص نی های علقمه بر آواز باد نگاه نکرده ام
هرچه بود و ماند حسرت بود
تنها چیزی که برایم ماند
هیچ بود و هیچ و هیچ
ناگفتههایی از زبان یک جامانده راهیان نور
هر که مجنون حسین است خوشا بر حالش
چونکه لیلایِ دلش لیلیِ لیلایِ خداست :)
لیاقت پوشیدن لباس دیجیتالی سپاه و بسیج نصیب هرکسی
نمیشه ؛ اگر لیاقتشو پیدا کردی پوشیدی حرمت لباس نگه دار
راهیان نور
تو خاکی که مهدی باکری ؛
فرمانده لشکر،شهردار شهر،استراتژیست خاورمیانه
با لباس خاکی لب پشتیبانی خط شربت ابلیمو درست میکرد، جای ادعا کردن ما نیست!
-ابوجهاد