-سرباز-
: )
ساعتهای ۷ صبح بود ، آفتاب تقریبا وسط آسمان بود !
طبق دستور ابلاغی از فرماندهی محترم استان توی محور شرق
استقرار زدیم و تور برپا کردیم ؛ بر اساس پروتکل جنگی تموم خودروهای مشکوک بازرسی میکردیم .
در حال انجام وظیفه بودیم که یه آریسان نعش کش سفید وارد جاده شد ؛ صدای چهره زن تور بلند و پشت سرهم توی بیسیم پیچید
آریسان سفید ... آریسان سفید ... آریسان سفید
همه ی بچه ها رفتن توی موقعیت های خودشون و آماده شدن
تامین های تور سلاح هارو مسلح کردن
آریسان هدایت شد توی پارکینگ تور
رفتم جلو که خودرو رو بازرسی کنم
با راننده سلام و احوالپرسی کردم ، دیدم حال خوشی نداره
گفتم : حاجی میت توی ماشینه؟
راننده با بغض جواب داد : بله
گفتم : میشه در عقب باز کنید چک کنم
راننده با اون حال ناخوشش اومد در پشت باز کرد
در که باز شد بوی گلاب با بوی خون قاطی شده بود
دوتا کاور مخصوص حمل میت پشت نعش کش بود
دستام حسابی یخ کرده بود ؛ منی که هرموقع از اقوام فوت میکرد میرفتم توی غسالخونه میت میدیدم این بار ترسیده بودم
مِن مِن کنان از راننده اجازه گرفتم کاور هارو باز کنم
دستم که رفت به زیپ کاور ها دیدم اشک توی چشمای راننده جمع شد
زیپ کاور اولی که کشیدم دیدم یه پیکر کوچیک سوخته است که فقط از پیکر یه انگشت ؛ فقط انگشت اشاره سالم مونده بود
یکم که چشم انداختم توی کاور
چشمم خورد به اتیکت سوخته ی آرم سپاه
یه ذره بیشتر که نگاه کردم دیدم سمت راست بالای پیکر فکر کنم شونه های پیکر بود
یه پارچه سوخته با گلدوزی های زرد هست
همینطور که کاور اول چک میکردم صدای گریه یه نفر به گوشم خورد سرم از پشت نعش کش کشیدم بیرون دیدم راننده نشسته تکیه داده به ماشین گریه میکنه
دو زانو نشستم جلوی راننده
با صدای بغض آلودم گفتم :
حاج آقا شما از کجا میایید ؟
این شهدا کجا بودن که سوختن؟
اینا اگه شهیدن پس چرا اینجوری مظلومانه با نعش کش میبریدشون؟
با هر سوال من شدت گریه راننده بیشتر میشد
بلند شدم رفتم سراغ کاور دومی
زیپ کاور که کشیدم دیدم از یه جوون ۲۳ ساله با ۱۸۴ قد
کلا به اندازه یه پلاستیک زیپ دار از پیکرش مونده بود
اونم چه موندنی یه مشت گوشت سوخته
از نعش کش بیرون میومدم که
یه برگه با سربرگ سپاه روی دیواره نعش کش دیدم
بیشتر که دقت کردم
دیدم نوشته پادگان ....... سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
کاور هارو مرتب کردم زیپ هاشون بستم
در نعش کش بستم
نعش کش راهی کردیم .
-سرباز-
ساعتهای ۷ صبح بود ، آفتاب تقریبا وسط آسمان بود ! طبق دستور ابلاغی از فرماندهی محترم استان توی محور ش
چه علی اکبر هایی که تو این جنگ علی اصغر شدن 💔 .
-سرباز-
چه علی اکبر هایی که تو این جنگ علی اصغر شدن 💔 .
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وداع مادر شهید مدافع وطن محمد انصاری .