سبزمبهم.
ء. این عادت عجیبغریبم که وقتی میخوام کتاب بخونم هایلات به دست دارم تا جملههای گوگولی رو خط بکشم امروز به کار اومد ، وقتی حیرون و گریون بودم و توی کتابخونهم ، چایعراقی رو پیدا کردم و این جملهها رو از وسط سطرهاش کشیدم بیرون و مثل آرزوی وصلتو به آغوش کشیدم فهمیدم که بهکار میاد اره.
اما کاش باز به قدر نفسیدرحرم ، یا جرئهای چایعراقی بهتو بازگردیم.
سبزمبهم.
-
جانهای پژمردهی مارا در آغوش بگیر ، دل و دست و نفس یا هرچه که اینجا دور از تو در بساط دارم پوسیده.
سبزمبهم.
-
ء. ولی طولانیترین شبای سال شبهای دور از کربلاست، شبهای قبل از اربعینه ، شبهایی که به ماه چشماتو میدوزی و با دونهدونه اشکات ازش عکس میگیری ، از ماه ، ماهی که تو الان توی دیار خودت به دیدنش مشغولی و آدما ماهو در کنار ماه دیدن اما دستبرسینه و سلام به قمربنیهاشم ، نه سلام از رویبام ، سلام از روبهروی حرم ، اینهدلتنگی.