eitaa logo
سبزِیشمی .
1.1هزار دنبال‌کننده
109 عکس
42 ویدیو
0 فایل
برای فرج صلوات بفرست ، بندۀ خوبِ خدا . در فوج مدل های مُدرنیته هنوز او ابروش کمان دارد و گیسویش کمند است ؛ رقیہ نایب لو . https://daigo.ir/secret/419438343 🤍 . پناه و محفلِ اشک : @mahfel184 همون سبزیشمیِ سابق :) . کپی کردن ؟ لا .
مشاهده در ایتا
دانلود
سبزِیشمی .
السلام علي البدن السلیب .
السلام علي المغسل بدم الجراح .
۱۹ تیر ۱۴۰۳
من گریه میکنم به سر از پیکری که نیست تو شکوه میکنی ز من از معجری که نیست ، جارو زدم به پایِ تو خاکِ خرابه را با چند تارِ گیسوی از خون تری که نیست با این نگاهِ تار فقط دست میکشم بر لعل خیزرانی‌ات از باوری که نیست انگارکه نه از سرِ تو چیز مانده است نه دخترت . . که جز بدنِ لاغری که نیست از آن شبی که آب به ما باز شد رباب سرگرمِ بازی است . . با اصغری که نیست جا ماندم از بقیه و خوابم گرفته بود بر دست های خسته ی آن مادری که نیست از زیر سنگ و آتش و سیلی گذشته‌ام دیدی اگر به بالِ کبودم پری که نیست در پاسخِ سوالِ تو از گوشواره‌ام می‌پرسم از عمامه و انگشتری که نیست ! یک نانجیب دخترکت را کنیز خواند دور از نگاهِ ساقیِ آب آوری که نیست ؛
۱۹ تیر ۱۴۰۳
سبزِیشمی .
السلام علي المغسل بدم الجراح .
السلام علي الأعضاء المقطّعات .
۲۰ تیر ۱۴۰۳
سبزِیشمی .
السلام علي الأعضاء المقطّعات .
السلام علي المقطوع الوتین .
۲۱ تیر ۱۴۰۳
میانِ معرکه لبریز گریه ها شده بود پرنده‌ای که از صیادِ خود جدا شده بود به نامِ خالقِ هستی برای یاریِ شاه و با اجازه ی زهرا از خیمه پا شده بود . کبوترانه به گودیِ قَتلِگَه پر زد برایِ دردِ یتیمیِ خود دوا شده بود به حکمِ شرعیِ دینِ خدا مقید بود برایِ حنجرِ شش‌ماهِ خون بها شده بود ؛ نمازِ آخرِ عمرش به رویِ پیکرِ شاه و با امامتِ شمشیرها ادا شده بود جوان ترین حسنِ کربلا برایِ عمو ز دست ، دست کشید و تمام پا شده بود پس از شهادتِ او پیرمردها گفتند : چقدر مثلِ جوانیِ مجتبی شده بود برایِ گریه‌ی بر مجتبای کرب و بلا همین بس است که مهمانِ نیزه‌ها شده بود نوشته‌اند که بر سینه ی عمو جان داد چگونه بر بدنِ قطعه قطعه جا شده بود ؟ ‹ اسیر › نوکر این خانواده شد زیرا لبش به ذکر و ثنای حسین وا شده بود . . حمید رمی |
۲۱ تیر ۱۴۰۳
۲۲ تیر ۱۴۰۳
سبزِیشمی .
السلام علي الخدّ التریب .
السلام علي الرّأس المرفوع .
۲۳ تیر ۱۴۰۳
توفان که به صخره موجِ سرکش می‌زد صد صاعقه بر شط مشوش می‌زد یک غنچه و یک گلوی تشنه یک تیر خود را پدری به آب و آتش می‌زد .
۲۳ تیر ۱۴۰۳
سبزِیشمی .
السلام علي الرّأس المرفوع .
السلام علي المظلوم بلا ناصر .
۲۴ تیر ۱۴۰۳
زود آمدم کنارِ تو اما چه دیر شد بابای داغِ مرگِ جوان دیده پیر شد ! کامم هنوز تشنه ی آن کامِ تشنه بود اما لبِ تو چشمه ی خونِ کویر شد سنگینیِ زره به تنت ماند و آهنش در زیرِ پای این همه ضربه حریر شد قسمت شدست میوه ی من قسمتت کنند جسمت نصیب نیزه و شمشیر و تیر شد . . هر گوشه‌گوشه‌ای همه جا پیکرِ تو هست بی خود نبود اینکه دلم گوشه گیر شد دستت کجاست تا که بلندم کند مرا افتاده‌ام به پای تو جانم اسیر شد فکری به حالِ معجرِ عمه بکن که باد با ناله‌های زخمیِ من هم‌مسیر شد باید هزار مرتبه بعد از تو کشته شد باید که دست شست از دنیا و سیر شد .
۲۴ تیر ۱۴۰۳
سبزِیشمی .
السلام علي المظلوم بلا ناصر .
السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ ، الفادى لَهُ الواقى ، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ ، المَقطوعَةِ یَداهُ ، لَعَنَ اللّه ُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى و حَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ .
۲۵ تیر ۱۴۰۳