eitaa logo
درختِ افرا.
105 دنبال‌کننده
10 عکس
2 ویدیو
0 فایل
معجزه‌گر، من رو پیدا کن.
مشاهده در ایتا
دانلود
به‌مکالمات که نگاه می‌کنم، ساعت‌هاشون خیلی باهم می‌گذره. کسی بهم پیام می‌ده و می‌بینم پیام‌ها بعد یه‌مدت خاموش شدن. از سمت من و چه‌تلخ.
عطر و بویی می‌پیچه، اینجا همه‌چی به‌هم ریخته‌اس. مثل ذهن من. اتاق نیازمند دوباره‌ی بوی عطرش شده. مثل چشم من که نیازمند دوباره دیدنش شده. اتاق آشفته‌اس، مثل قلب من که نمی‌دونه چیکار می‌کنه. اتاق بی‌روحه، مثل جسمم.
هی به‌عکسش خیره می‌شم و با خودم‌ می‌گم چرا؟
بی‌صبرانه منتظر پاییزم، منتظر درخت‌افرا. درخت افرا قراره مچاله‌بشه. برگ‌هاش بریزه و زیرپایِ مردم له و پودر بشه، اوه الان که این رو گفتم حس بدی بهم داد. خدایا قرار نیست که تو پاییز اتفاق بدی بیوفته؟ لطفاً هرچی باشه من بمیرم ولی اون باشه‌‌. الهی آمین.
افرا، قول می‌دم درختت رو زنده نگه دارم. قول می‌دم شاخ و برگ‌هارو جمع کنم و نزارم کسی لهشون کنه. قول می‌دم مراقبت باشم. تو پاییز بیشتر.
خواهم که بر رویت، روی‌گردم هردم زنم بوسه جانان و جانانه مستانه مستانه.
درختِ افرا.
او درد می‌کشید. از حرف‌هایم به‌قلبش زجر‌ می‌خورد. همانند گلوله‌ای که مستقیم به‌قلبت می‌خورد و می‌میری. او درد می‌کشید. گفتم: «لعنت بهت، دلم براش تنگ شد.» او رفته بود و من با یادش فقط دل‌تنگی را داشتم که بر قلبم زجر‌ می‌آورد. من درباره‌اش با او می‌گفتم و می‌گریستم. خندید و به‌من گفت: «خیلی دلمو میشکونی خیلی میزنی تو ذوقم. حواست هست دیگه؟» ناگهان به‌خود آمدم. دیدم نه من حواسم به‌خود و فکرهایم بود دیدم او نیست و من ماه‌هاست، ماهی نزدیک به‌سال که با رفتنش کنار نیامدم. همانند شعر ابتهاج به‌من گفت هرگز من و تو نمی‌توانیم با یکدیگر باشیم، توأم. نشد. من و او، ما نبودیم. جلوگیری کردم از رفتنش تا نرود اما رفت. حواسم به‌سرم رسید و دیدم من کس دیگری را قربانی این داستان و ماجرا کرده‌ام. او زجر می‌کشید و بوی تنفر را از چندکیلومتری به‌من می‌داد. آن شب بوی سیگار، دیشب بوی تنفر. عذاب به‌تنم آمد عذاب قربانی کردنش به‌این ماجرا.
کلاسِ بد.
فکر می‌کنم، با خودم که چرا انقدر کفر می‌گم؟ یاد یه‌آیه‌ افتادم که بهش برخورده بودم و یاد افرا افتادم. "چگونه به خدا كفر مى ورزيد در حالى كه [پيش از دميده شدن روح به كالبدتان تركيبى از عناصر] مرده بوديد، پس شما را حيات بخشيد، سپس شما را مى ميراند، آن گاه دوباره زنده مى كند، سپس به سوى او بازگردانده مى شويد" و چقدر من راحت به‌جزئیات نگاه نمی‌کنم و فقط دارم به اون مورد کوچیکی که می‌دونم هرچند واقعی نباشه، خودم رو می‌بندم.
معجزه. از اینکه دیر داره پیش می‌ره، قلبم به‌درد می‌افته.