ماشین پرسرعت داره میره. پنجرهرو میکشم پایینتر و پایین، باد اونقدری قدرتش زیاده که چشمام ناخودآگاه شروع بهجمع شدن و کوچیکتر شدن میکنن. سعی میکنم بهقدرت باد غلبه کنم. چشام رو باز کردم، خیلی باز. باد با بیرحمی تمامش چشمام رو اذیت کرد. من نباید با قدرتش بازی میکردم، بهبازی گرفتم. چشمام سوخت.
هدایت شده از آبان در پیچشِ برگ.
ارتباطات مجازی رو خیلی جدی نگیرید، اون حضوری هم ممکنه کلی خورده شیشه توش پیدا بشه شما چطور فقط به یک پیام به یک صدا یا یک تصویر دل میبندین بدون اینکه حتی طرف رو از نزدیک دیده باشین؟ خیلی ترسناکه
درختِ افرا.
اگه دوست دارید، باهام همصحبت بشید. بیاید خب حرف بزنیم.
امشب یهلطف کوچیک میکنین و من رو بهقولی یکقرنی کنید؟ لطفاً آدرس چنلهاتون رو بدید، تا من بتونم بهتون بپیوندم.🐋