هدایت شده از آبان در پیچشِ برگ.
ارتباطات مجازی رو خیلی جدی نگیرید، اون حضوری هم ممکنه کلی خورده شیشه توش پیدا بشه شما چطور فقط به یک پیام به یک صدا یا یک تصویر دل میبندین بدون اینکه حتی طرف رو از نزدیک دیده باشین؟ خیلی ترسناکه
صداها بهحدی زیاد بود که وقتی رسیدم بهخونه، پس از مدتها نشنیدن فریاد و داد، به زمین رفتم. سرم از داد و فریاد هایی که بهچشم تموم شده بود، پر شده بود از اونها. همهشون یکهو منفجر میشه و تمومی نداره، همش تکرار تکرار تکرار.
از چنل خودم و تبسم خیلی خوشم میآد. چون تنها مدیر و ادمیناشون خودمونیم. تک و تنها. خالی پر از عشق.
درختِ افرا.
رؤیای کهنهٔ جنگل.
تکرار میشه. نمیدونم از کجا ذخیرهاش کردم ولی خیلی بیش از حد زیاد جالب بود و قشنگ برای من.