هدایت شده از راه دیالمه
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کنایه سنگین دستجردی، نماینده مجلس به دولت و بانک مرکزی: از طرف سفتهبازها و قاچاقچیها تشکر میکنم از دولت
🔹باید منتظر باشیم بانک مرکزی النگو هم بفروشه، وزارت اقتصاد هم اومده شمش طلا میفروشه.
🌐 @Rahe_Dialameh
هدایت شده از راه دیالمه
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #حافظه_تاریخی | سعید جلیلی هفت ماه قبل این روزهای دولت را پیشبینی کرده بود
🔹اینکه ریاست جمهوری به محل آزمون و خطای افراد تبدیل شود و کشور و مردم معطل بمانند.
🌐 @Rahe_Dialameh
18- «خواب»
- بخواب!
- خوابم نمیبره.
- درد بگیری بچه. بگیر بخواب.
- خوابم نمیبره.
- صدات رو نشنوم بگیر بخواب.
نوزاد هم جیغ میزند. زن او را میچسباند به خودش. دورتادورشان پتو آویزان کردهاند. ماه و ستاره و چند تکه ابر پراکنده از اتاقک بدون سقفشان پیداست. پسر با دستهای زخم شده، صورت سیاه و زخم های کنار بینی، آب بینیاش را بالا میکشد. زن بازوی پسر را میگیرد و پرتش میکند روی زیرانداز.
- بگیر بخواب پدرسوخته! تا حالا کجا بودی؟
- رفته بودم با بچهها فوتبال بازی کنیم.
- نگفتی مادر بدبختت با این بچه تو سرما چکار میکنن؟!
- بازی میکردم یادم رفت.
- بخواب.
- نمیتونم بخوابم. سرده، گشنمه.
زن کف دستش را میکوبد به صورت پسر.
- بگیر بخواب.
پسر دست میگذارد روی صورتش و با تعجب زل میزند به مادر. بعد با بغض تکیه میدهد به دیوار و با صدای فریاد مادر میلولد توی پتو. از زیر پتو صدای نالهاش بلند میشود و صدای بالا کشیدن دماغش. وقتی صدای نفسهای پسر رنگ و بوی خواب می گیرد، اشکهای زن میغلتد روی صورت یخزدهاش. زن مینشیند بچهبغل، دست میکشد روی موهای زبر و به هم چسبیده پسر و اشک میریزد. نالهاش را قورت میدهد؛ شانههایش تکان میخورد ولی صدای نالهاش بلند نمیشود. خم شده پیشانی پسر را میبوسد. نگاهش به پاشنههای قاچخورده و چرک پسر میافتد. یک هفته است که اینجا ساکن شدهاند. از وقتی سوریه سقوط کرد، شهر ناامن شد. ناگزیر آواره خارج مرز شدند. چند تا خانواده دیگر هم آنجا هستند.
الان شب سوم است که آذوقهشان تمام شده. زن هرشب بهانهای پیدا میکند و پسر را کتک میزند تا قهر کند و خوابش ببرد. وقتی خوابید دیگر بهانه شام نمیگیرد.
#فردای_براندازی
#داستانک
https://eitaa.com/sadid_ch/394
18- «خواب»
- بخواب!
- خوابم نمیبره.
- درد بگیری بچه. بگیر بخواب.
- خوابم نمیبره.
- صدات رو نشنوم بگیر بخواب.
نوزاد هم جیغ میزند. زن او را میچسباند به خودش. دورتادورشان پتو آویزان کردهاند. ماه و ستاره و چند تکه ابر پراکنده از اتاقک بدون سقفشان پیداست. پسر با دستهای زخم شده، صورت سیاه و زخم های کنار بینی، آب بینیاش را بالا میکشد. زن بازوی پسر را میگیرد و پرتش میکند روی زیرانداز.
- بگیر بخواب پدرسوخته! تا حالا کجا بودی؟
- رفته بودم با بچهها فوتبال بازی کنیم.
- نگفتی مادر بدبختت با این بچه تو سرما چکار میکنن؟!
- بازی میکردم یادم رفت.
- بخواب.
- نمیتونم بخوابم. سرده، گشنمه.
زن کف دستش را میکوبد به صورت پسر.
- بگیر بخواب.
پسر دست میگذارد روی صورتش و با تعجب زل میزند به مادر. بعد با بغض تکیه میدهد به دیوار و با صدای فریاد مادر میلولد توی پتو. از زیر پتو صدای نالهاش بلند میشود و صدای بالا کشیدن دماغش. وقتی صدای نفسهای پسر رنگ و بوی خواب می گیرد، اشکهای زن میغلتد روی صورت یخزدهاش. زن مینشیند بچهبغل، دست میکشد روی موهای زبر و به هم چسبیده پسر و اشک میریزد. نالهاش را قورت میدهد؛ شانههایش تکان میخورد ولی صدای نالهاش بلند نمیشود. خم شده پیشانی پسر را میبوسد. نگاهش به پاشنههای قاچخورده و چرک پسر میافتد. یک هفته است که اینجا ساکن شدهاند. از وقتی سوریه سقوط کرد، شهر ناامن شد. ناگزیر آواره خارج مرز شدند. چند تا خانواده دیگر هم آنجا هستند.
الان شب سوم است که آذوقهشان تمام ش...
#فردای_براندازی
#داستانک
از اینجا بخوانید:
https://eitaa.com/sadid_ch/394
هدایت شده از حمید رسایی
.
♻️ سازمان ملل مُرده بود وقتی اجساد کودکان غزه روی زمین و زیر آوار بود؟ حامیان جنایت و جنایتکاران، خودشان را مسخره کردهاند.
👈 کانال حمید رسایی:
eitaa.com/rasaee
هدایت شده از کانال رسمی دکتر صمصامی
اینجانب چندسال قبل هشدار دادم که مذاکره با سرمایه داران بزرگ برای به گردش درآوردن چرخ اقتصاد کشور خطر بزرگی برای انقلاب است!
🔸امروز هم سرمنشأ گرانی و اخلال در امور را نفوذ سرمایه داران بزرگ در پیکره اقتصاد کشور می دانم. ما اگر بخواهیم با کسبه جزء و خرده فروشان برخورد کنیم به بیراهه خواهیم رفت.
🔹باید با تروریست های اقتصادی و سرمایه داران وابسته به خارج بشدت برخورد کنیم. آنها کسانی هستند که خود و ایادی متخصصشان در رشته های مختلف در ارگان های اقتصادی، فرهنگی و دانشگاهی نفوذ کرده اند و در مواردی با نفوذ در دستگاه های دولتی، عملکرد انقلابی نظام و فرزندان امام را زیر سؤال می برند.
🔸در کارخانه ها و ادارات همه تلاش خود را می کنند تا مردم را نسبت به نظام اسلامی و انقلاب بدبین کنند...
🔹از اول گفتیم که اینگونه سرمایه داران بغیر از منافع شخصی به چیزی معتقد نیستند. چون جو عمومی کشور مذهبی است، با یک ته ریش و تسبیح، خود را مسلمان دو آتشه جا می زنند و به کار خودشان مشغول می شوند.
🔸بی سر و صدا ۱۵۰ تومان به قیمت دلار اضافه کردند و کسی هم نفهمید. مگر رئیس کل بانک مرکزی قول نداده بود که قیمت دلار را در حدود ۱۰۰ تومان ثابت نگه می دارد، پس چه شد؟ چرا همه مشکلات و نارساییها را به گردن آمریکا و دیگران میاندازیم؟
_مرحوم حاج سید احمد خمینی (سخنرانی در جمع کارکنان وزارت اطلاعات درباره سیاستهای تعدیل اقتصادی دولت سازندگی / مهر ۱۳۷۳)
https://eitaa.com/joinchat/1802830600C66b40c86de
📸 شهید القدس سید حسن نصرالله
به کجا میروی ای دوست که به تو بیقرارم...
https://eitaa.com/sadid_ch/399
هدایت شده از سید یاسر جبرائیلی
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهانی سازی قیمتها ما را مهیای تحریم کرد...
@syjebraily
📌 نقاشی حسن روحالامین به مناسبت شب تدفین و بدرقه سید شهدای مقاومت، شهید سید حسن نصرالله
https://eitaa.com/sadid_ch/401
19- «عشق و جنون»
پاتوق همیشگی او قهوهخانه نادری بود، میان انبوهی از دود سیگار و بوی قلیان، چرق و چروق استکان چایی؛ پاتوق که نمیشود گفت دقیقتر باید گفت «پایتخت». حرف همیشه حرف او بود، کار هم همان میشد که او امر میکرد، تا دلت هم بخواهد نوچه و مرید و بله قربانگو داشت.
خیلی وقت بود «نه» نشنیده بود، درست از زمانی که دست به تیزی شده بود. مدعی و گردن کلفت و چاقوکشی نبود که مزه تیزی او را نچشیده باشد. تیغ تیز او پوست نرم تن خیلیها را خراشیده بود، استاد تمام یادگاری نوشتن بود آن هم روی تن و بدن آدمها.
این دفعه بد باخته بود، پر و بالش قیچی شده بود. دلباخته دختری بود که حالا به خانه بخت مردی دیگر رفته بود. این بار، یکی خراشی به یادگار روی دل او گذاشته بود.
گاهی با خودش کلنجار میرفت و میگفت: «اصلا پدر الهه چرا باید دخترش رو به یک لات آسمان جُل مثل تو بده؟ خیلی خوشنامی؟ کار درست و حسابی داری؟ خودت بودی دخترت رو به یک چاقوکش گردن کلفت مردم آزار میدادی؟ آخه یه بشر تو این شهر هست از دست تو آسایش داشته باشه؟...»
به پدر الهه حق میداد، چرا نباید دخترش را به یک مرد متشخص و کارمند آبرودار بدهد؟ شغل دولتی نداشت که داشت، تحصیلات عالیه نداشت که داشت، خانه و ماشین نداشت که داشت. اما با تمام این حرفها باز هم دل سرکوت راه خودش را می رفت.
حالا سرکوت سر کوچه، نبش دیوار ایستاده بود و هر از گاهی نگاهی دزدکی به کوچه میانداخت. منتظر بود، خیلی وقت بود منتظر بود؛ همیشه میخواست انتقام از دست دادن الهه را از آن جوجه فکلی کت و شلواری مردنی بگیرد و حالا بعد از سالها زمانش داشت فرا می رسید، گیرم چند دقیقه ای دیرتر، اما سرکوت کسی نبود که کینه کسی را فراموش کند.
قلبش تند میزد، برعکس همیشه، این بار دلشوره داشت و تندتند آب دهانش را قورت میداد. پیشانیش مدام خیس عرق میشد و هر بار آن را با گوشه آستین خشک میکرد. این کار را نمیشد به نوچه ها سپرد، ماجرا خیلی شخصی تر از آن بود که بتواند آن را به دیگری واگذار کند. باید خودش قلب مردی را که قلبش را شکسته بود، با گلوله می شکافت و گرنه تا ابد حس انتقامجویی اش ارضا نمیشد و قلبش آرام نمی گرفت.
چند پاکت سیگار خرج چند ساعت کشیک سر کوچه کرده بود. ناخودآگاه دستش روی قبضه کلت کمری لغزید که زیر کاپشن به کمر بسته بود. این روزها تفنگ راحت گیر میآمد فقط کافی بود پول خوبی بدهی. اوضاع به هم ریخته بود، پلیس و دادگاه و... در کار نبود. کار و کاسبی اسلحه فروش ها حسابی سکه بود.
دوباره نگاهی به داخل کوچه انداخت، با دقت به مردی که داشت نزدیک میشد چشم دوخت. خودش بود؛ مرد نزدیکتر آمد. سرکوت با اضطراب کلتش را کشید، دستش میلرزید اما فرقی نمیکرد چون از فاصله نزدیک قرار نبود گلولهای خطا برود.
داخل کوچه خزید، اسلحه را رو به مرد گرفت و بیمحابا ماشه را چکاند؛ یکی، دو تا، سه تا و تا آخرین فشنگ خشاب را روی تن و بدن مرد خالی کرد. خشمگین و لبریز از کینه و دستپاچه فریاد میزد: «برو به جهنم مزدور جمهوری اسلامی، بسیجی بیشرف...».
اولین ترور موفقش به او یاد داد که برای محو بی دردسر هر کسی از صفحه روزگار کافی است طوری او را به حکومت سابق ربط بدهد، همین.
و سرکوت لیست بلند بالایی برای انتقام داشت که هنوز فقط یکی را تصفیه کرده بود. دوران پادشاهی سرکوت تازه داشت آغاز میشد...
احسان کرمی
۴ دی ۱۴۰۳
#فردای_براندازی
#عشق_و_جنون
#داستانک
https://eitaa.com/sadid_ch/402
19- «عشق و جنون»
پاتوق همیشگی او قهوهخانه نادری بود، میان انبوهی از دود سیگار و بوی قلیان، چرق و چروق استکان چایی؛ پاتوق که نمیشود گفت دقیقتر باید گفت «پایتخت». حرف همیشه حرف او بود، کار هم همان میشد که او امر میکرد، تا دلت هم بخواهد نوچه و مرید و بله قربانگو داشت.
خیلی وقت بود «نه» نشنیده بود، درست از زمانی که دست به تیزی شده بود. مدعی و گردن کلفت و چاقوکشی نبود که مزه تیزی او را نچشیده باشد. تیغ تیز او پوست نرم تن خیلیها را خراشیده بود، استاد تمام یادگاری نوشتن بود آن هم روی تن و بدن آدمها.
این دفعه بد باخته بود، پر و بالش قیچی شده بود. دلباخته دختری بود که حالا به خانه بخت مردی دیگر رفته بود. این بار، یکی خراشی به یادگار روی دل او گذاشته بود.
گاهی با خودش کلنجار میرفت و میگفت: «اصلا پدر الهه چرا باید دخترش رو به یک لات آسمان جُل مثل تو بده؟ خیلی خوشنامی؟ کار درست و حسابی داری؟ خودت بودی دخترت رو به یک چاقوکش گردن کلفت مردم آزار میدادی؟ آخه یه بشر تو این شهر هست از دست تو آسایش داشته باشه؟...»
به پدر الهه حق میداد، چرا نباید دخترش را به یک مرد متشخص و کارمند آبرودار بدهد؟ شغل دولتی نداشت که داشت، تحصیلات عالیه نداشت که داشت، خانه و ماشین نداشت که داشت. اما با تمام این حرفها باز هم دل سرکوت راه خودش را می رفت.
حالا سرکوت سر کوچه، نبش دیوار ایستاده بود و هر از گاهی نگاهی دزدکی به کوچه میانداخت. منتظر بود، خیلی وقت بود منتظر بود؛ همیشه میخواست انتقام از دست دادن ا...
احسان کرمی
۴ دی ۱۴۰۳
#فردای_براندازی
#داستانک
از اینجا بخوانید:
https://eitaa.com/sadid_ch/402
33.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آغاز همه چیز از یک استخاره در حرم امیرالمومنین(ع)
🔹 مروری کوتاه بر زندگی سید الشهدای مقاومت، سید حسن نصرالله...
https://eitaa.com/sadid_ch/405