eitaa logo
سدید
129 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
1.2هزار ویدیو
6 فایل
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا ﺍﻱ ﺍﻫﻞ ﺍﻳﻤﺎﻥ!ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﭘﺮﻭﺍ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ سخن استوار گویید تاملاتی تحلیلی در عالم واقع نگاشته‌های احسان کرمی ارتباط با من: @Ehsan_Karami1 صفحه ویراستی من: https://virasty.com/Ehsan_Karami
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از امیرحسین ثابتی
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شمخانی چه کار کرده که این همه نفتکش دارد؟ با اسنپ مسافرکشی کرده؟ مهمترین خطر روی کارآمدن جلیلی این بود که نظم اقتصادی غلط فعلی را تغییر میداد و به همین خاطر رای آوردن جلیلی خط قرمز ابرسرمایه دارانی بود که سالها به رانت پول نفت عادت کرده بودند. صوت کامل مصاحبه فیلم کامل مصاحبه @Sabety_ir ✅
38.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 واقعیت‌های تلخ پرونده فساد کرسنت فرشید فرحناکیان کارشناس حقوق نفت توضیح می‌دهد. تصمیم‌گیران پرونده فساد ذی‌نفع هستند... https://eitaa.com/sadid_ch/419
هدایت شده از محمد مهدی فاطمی صدر
دولت طاغوت الغارات مدت‌ها است که از دیاثت در حکم‌رانی رد شده است و به قیادت رسیده است؛ برای بسط کفر و فسق جا می‌کشد و بستر می‌‌گستراند...
🔻 جولانی مهره کیست؟ https://eitaa.com/sadid_ch/421
22- «همکاری» - و... آخرین حربه؟ از بین همۀ ما زن‌ها، مرضیه دست بلند کرد؛ هیچ‌کس نه، آن هم مرضیه! البته به قول سازمان خواهرمرضیه. از او خجالتی‌تر نداشتیم؛ می‌دانستم همین اواخر به خاطر کم‌حرفی و مشارکت نکردن توبیخ شده و ظاهراً توبیخ نتیجه داده بود. مربی تاکتیک رو کرد به مرضیه: - بگو. مرضیه دستپاچه بلند شد، روسری تک‌رنگ بدون گلش را با انگشتان لرزان مختصری مرتب کرد. با حالتی عصبی لبۀ پایین کتش را گرفت و پایین‌تر کشید، نکند که دستورالعمل پوشش سازمان را درست رعایت نکرده باشد. - سیانور. کلمه را ادا نکرد، از دهانش پرید. مثل کمانداری که مدت‌ها کمان را کشیده نگه داشته باشد؛ بعد خسته شود و تیر نخواسته از دستش دربرود. یاد خودم افتادم، من هم اوائل کلمات را گم می‌کردم. مغزم راهی می‌رفت و زبانم راه دیگری. یک لحظه می‌فهمیدم جوابی اشتباه را گفته‌ام و کار از کار گذشته. البته با چند بار تنبیه آدم عادت می‌کند و کار، درست می‌شود. دلم برایش سوخت، اما خودم را بی‌تفاوت نشان دادم. این جور موقعیت‌ها، فرصت بودند، نباید می‌گذاشتم تبدیل به تهدید شوند. از گوشۀ چشم مردها را نگاه کردم که سمت راست سالن نشسته بودند. کسی سر برنگرداند؛ می‌دانستند کنجکاوی کنند، در جلسات پاکسازی ایدئولوژیک چه اعترافات دروغی باید بسازند و تحویل بدهند؛ همان بغل‌دستی‌هایشان لو می‌دادند که فلانی به طرف خواهرها برگشت و... . آنها هم فرصت و تهدید را می‌شناختند. مربی تاکتیک نگاهی عصبانی به مرضیه کرد. - حربه یعنی سلاح؛ چیزی که به دشمن ضربه بزنه، نه به خودتون. سیانور آخرین چاره است. بشین! مرضیه سرش را پایین انداخت و نشست. می‌دانستم هرچه خجالت تحقیر شدن بین جمع سرخی به صورتش می‌آورد، ترس تنبیه بعد از جلسه، پاک می‌کند. این بار مردی از ردیف جلوی سالن دست بلند کرد. مربی ندید، یا نخواست ببیند. همان طور خیره به مرضیه، بلند گفت: - آخرین حربه... تظــــاهر به همکاریه؛ یعنـــــــــــی... چشم از او برداشت و خطاب به جمع ادامه داد: - ... یعنی اگه اسیر شدین، حرف بزنین. ادای مخالف سرسخت رو درنیارین. اول اطلاعاتی بدین که مطمئنین سوخته و رژیم ازش خبر داره. هم وقت می‌خرین، هم اعتماد. مرحلۀ بعد، راست و دروغ به هم ببافین. تا جای ممکن دروغ‌ها طوری باشه که دیرتر معلوم شه. زمان!... زمان، مهم‌ترین عامل عملیاته. یادتون باشه، با همین دستور ساده، حتی اگه اسیر هم شده باشین، ممکنه ورق برگرده. اون وقت شما هم آزاد می‌شین. مفهوم شد؟ خیلی هوشمندانه بود. همین چند جمله کافی بود احساس قدرت کنم، نه‌فقط من، کاملاً حس می‌کردم همه همین حال را دارند. مثل این بود که سلاحی مخفی به ما داده باشند که دشمن حتی با تفتیش بدنی و اشعۀ ایکس هم نتواند کشفش کند. "ببین چه بلایی سر مزدورهای رژیم بیاریم." احساس قدرت، با خودش لذت همراه آورده و به همین خاطر هم بود که زن‌ها و مردهای یونیفرم‌پوش هم‌صدا و با اشتیاق فریاد زدند: - بله. مفهومه. - و آخرین نکته؟ زیرچشمی مرضیه را نگاه کردم؛ نمی‌خواستم حال خوشم را با یک اشتباه زهرمار کنم. انگشت‌های دو دستم را در هم قفل کردم که هوس نکنند بالا بروند. مربی پرسید: - کسی نبود؟ سکوت. خود مربی شروع کرد کلمات را خیلی شمرده و با تأکید ادا کردن: -فکر نکنین که فقط خودتون به این آخرین حربه دسترسی دارین. سرمستی داشتن یک سلاح مخفی مخوف و انحصاری که حتی در اسارت هم مفید است،از چهره‌ها شسته شد. ناکامی جای سرخوشی را در نگاه‌ها گرفت. سوالی در چشم‌ها مانده بود و روی لب‌ها نمی‌آمد. مربی محکم و بلند، با لحنی مثل یک ضربه جواب سوالِ نپرسیده را گفت: -دشمن!...دشمن هم از این حربه خبر داره، شک نکنین! پس... من آموزش‌های نظامی را با نمرۀ خوب گذرانده بودم، اما جملات آخر مربی بدجوری مرا می‌ترساند. هنوز تمام تبعات آن کلمات را حساب و کتاب نکرده بودم که صدای مربی دوباره بلند شد؛ انگشت سبابه‌اش را بالا گرفت: - پس...اگه دیدین کسی بدون تهدید و فشار،خودش با میل و رغبت از همون اول شروع کرد به همکاری،شک کنین. اگه موقعیت اسیر گرفتن فراهم بود،که هیچ...نبود باید...باید اعدام بشه. برای اینکه تو عملیات دست و دلتون نلرزه می‌گم،منطق ساده و روشنی پشت این تصمیمه: اگه راست گفته باشه،شهیده و اگه راست نگفته باشه، شما با تشخیص درستتون عملیات رو نجات دادین.مفهومه؟ این،ترسناک‌ترین جنگ ممکن بود. باید به هرکس که دلت می‌گفت دوست است،شک می‌کردی؛ انگار بخشی از وجودت آماده بود با خیانت به تو، با دشمن همکاری کند. صداهای مردد مردانۀ سمت راست سالن با صداهای دودل زنانۀ سمت چپ مخلوط شد: -بله،مفهومه. -از همین جا سوار اتوبوس می‌شین، می‌رین تا یه عملیات انجام بدین که مثل فروغی ابدی تو تاریخ ایران،جاودان می‌مونه؛زنده باد مسعود!پاینده مریم! -زنده باد مسعود! پاینده مریم! https://eitaa.com/sadid_ch/422
هدایت شده از حمید رسایی
33.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ♻️ با یک مثال بهتر متوجه می‌شوید که چرا مذاکره با آمریکا بر خلاف عقل، هوش و شرف است / بخشی از سخنرانی ۲۶ بهمن حمید رسایی در مسجد امام حسین‌(ع) صومعه‌سرا 👈 کانال حمید رسایی: eitaa.com/rasaee
23- «کامنت» هر بار می‌خواست نفس بگیرد، رو می‌کرد به دیوار و ماسک را می‌داد پایین. چربی آورده و کمی که می‌دوید نفسش می‌رفت. ماسک، کار را بدتر می‌کرد، اما امان از شهرت. قبلاً خیلی‌ها اذیتش کرده بودند، بعضی‌ها فقط چون سلبریتی بود. اگر الان یکی از همان‌ها پیدایش می‌شد... تنها شانسش همین تاریک و روشن دم غروب بود که جلوی دقت چشم‌ها را میگرفت. همان طور که از زور بی‌نفسی خم شده و دست به دیوار گرفته بود، لب‌هایش بی‌صدا جنبید: «مونا...» از گوشۀ چشم نگاهی نگران به پشت سر انداخت. ماسک را بالا داد و کمرش را صاف کرد. هنوز نفسش درست جا نیامده بود تا راه بیفتد. دستش را از دیوار برداشت. سوئیچ ماشین هنوز توی مشتش بود. فکر کرد: "ماشین اگه قراره حالا به کار نیاد، اصلاً به چه دردی می‌خوره؟... اصلاً معلوم نیست تا همین حالا هم بلایی سرش نیاورده باشن" راه افتادن ماشین‌های جلوتر و بوق پشت سریها را مجسم کرد، وقتی کسی پشت فرمان نیست تا ماشین را تکان دهد. جمعیت عصبانی و وضعیت شهر... شاید هم ترافیکِ گره‌خورده هنوز ساکن مانده بود. شعلۀ یکی دو سطل آشغال، گوشۀ قاب تصویر خیابان جلوی چشمش رقصید. یک لحظه ماشین لاکچری‌اش را در آتش دید. نیشی به قلبش نشست؛ "مونا..." باز شروع کرد به دویدن. با هر گام یکی از کامنت‌های نفرتِ زیر آخرین پستش جلوی چشمش می‌آمد؛ فحش‌ها و لقب‌های زشت؛ ولی از همه بدتر آنها بود که تناقضات او را با طنز و تمسخر به رُخش می‌کشید. این حرف‌ها البته همزاد شهرتش بود؛ جزء لاینفک مستطیل سبز، اما این بار فرق داشت؛ پای دخترش وسط بود. انگار اهل فضای مجازی، خانواده سرشان نمی‌شد؛ بینشان پدری نبود که بداند وقتی امنیت بچه‌ات تهدید شود، جانت را هم می‌دهی، چه برسد که بزنی زیر حرفت در فضای مجازی... اما این کامنت آخری بدجوری ریخته بودش به هم. نیازی نداشت به کسی مراجعه کند تا بگویند کی آن را گذاشته. خودش بود: آن جوانک بی‌سروپا. هرچند پا به سن گذاشته هنوز ده تا مثل آن لات آسمان‌جل را حریف بود، فقط... دوباره دست به دیوار گرفت و ماند. هر ثانیه که می‌گذشت حس می‌کرد گامی از زمان و از آن جوانک عقب می‌ماند. قلبش دیوانه‌وار در سینه می‌کوبید؛ از دویدن، از اضطراب. رگ‌های گردنش را از داخل می‌خراشیدند. شُش‌هایش کم آورده و نفسش شدیداً بو ومزۀ خون گرفته بود. انگار در دریای خون دست وپا می‌زد وخون قلپ‌قلپ به حلقش می‌ریخت و از گلویش پایین می‌رفت. تهوع‌آور بود، اما چه می‌شد بکند؟ فکر اینکه جوانک آن کامنت را از زندان فرستاده باشد یک جور می‌ترساندش، فکر بیرون زندان جور دیگر. شایعاتی شنیده بود که اغتشاش به زندانها رسیده. روز دادگاه جوان خیلی التماس کرد. اما نمی‌شد سلبریتی این مملکت باشی ویک روز در ورزشگاه فحش‌بارانت کنند ویک روز این بی‌سروپا گوشی دخترت را زورگیری کند. پس شهرت به چه درد می‌خورد؟ اگر نمی‌شد از هوچی‌های استادیوم انتقام گرفت، این یکی را می‌توانست وباید ادب می‌کرد. یادش آمد بعد از حکم دادگاه، جوان مستقیم به او نگاه کرد وفقط یک جمله گفت: «جای ورزشکار زندان نیست». همان پست آخر؛ همان تناقض آشکار که از روز دادگاه تا حالا همه داشتند می‌کوبیدندش توی سرش. کسی اهمیت نمی‌داد که مونای او بعد از زورگیری احساس ناامنی می‌‌کند ودچار حملۀ ترس می‌شود. اهمیت نمی‌داد که حس پدری او تا آخرین ذره به خشم تبدیل می‌شود ونمی‌گذارد سر حرفش بماند... اصلاً به درَک که جوانک ورزشکار هم بود. دوباره خس‌خس سینه، مزه وبوی خون، رقص شعلۀ سطل آشغال‌ها وماشین‌ها، خرده‌شیشۀ بانک‌ها کف پیاده‌رو، شعارهای تند، دوباره ترافیک سنگین، خیابان‌های مسدود با لاستیک وآتش، دوباره جاماندن از زورگیر وزمان... سرش گیج می‌رفت اما باز دوید. آخرین کامنت مثل تابلوی نئون جلوی چشمش ثابت ایستاده بود:«نگفتم جای ورزشکار زندان نیست؟» مثل همه‌جا اینجا هم مردم جمع شده بودند، اما خیلی ساکت‌تر. با آمدنش، پچ‌پچی راه افتاد که کم‌کم همهمه شد. یکی دو دختر را دید که ترسان و مبهوت، به آغوش مادرهایشان پناه برده بودند. شناختندش، حتی با ماسک. جمعیت، آرام کوچه باز کرد تا او رد شود. به نبش خیابان که رسید، نورد زرد و نارنجی چشمش را زد و آب به کفش‌های اسپرتش وارد شد. مبهوت به آتش پنت هاوس نگاه می‌کرد؛ مغزش هنوز جواب نداده بود ماجرا چیست که کسی محکم بغلش کرد وزد زیر گریه. زیر نور گردان چراغ‌های آتش‌نشانی واورژانس وروشنایی پرافت‌وخیز آتش، مونا را شناخت. اشک‌ گونه‌های دودگرفتۀ مونا را خط می‌انداخت؛ تن خیس وسردش می‌لرزید وسرفه می‌زد. همین که خواست دست مونا را از دور کمرش باز کند، فهمید هردو دست دخترش باندپیچی شده. ذهنش به روز دادگاه برگشت؛ صدا مثل همهمۀ تماشاچیان استادیوم در سرش می‌پیچید وپژواک پیدا می‌کرد، این بار با لحن تند یک تهدید: - جای ورزشکار زندان نیست. https://eitaa.com/sadid_ch/424
هدایت شده از امیرحسین ثابتی
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ثابتی: مردم! بدانید که گرانی های سال بعد به خاطر حذف ارز ترجیحی توسط دولت است اما میخواهند آن را گردن مجلس بیندازند و بگویند چون همتی استیضاح شد تورم بیشتر شد! ارز ترجیحی را حذف کردند و گفتند علتش کمبود ارز است اما همان موقع در هیات دولت مصوب کردند حق ماموریت سفرهای خارجی مسئولان از ریال به دلار تبدیل شود! بالاخره ارز کم دارید یا نه؟ تا زمانی که دولت اراده ای برای انضباط مالی نداشته باشد وضع بهتر نمیشود؛ باید جلوی همین ریخت و پاش ها گرفته شود بانکها برای یک وام ۵۰ میلیونی به مردم بیچاره صد مدل پدرسوخته بازی درمی آورند اما برای وام های کلان به خودشان مشکلی ندارند صوت کامل مصاحبه فیلم کامل مصاحبه @Sabety_ir ✅
تعجبی ندارد آنانی که مانند یزید سگ بازی می‌کنند(حتی در حال نماز) در حالی که خلاف شریعت است؛ اکنون نیز در مقابل حکم شرعی حجاب بایستند. دوران نفاق این جماعت به انتها رسیده و وارد دوران کفر عیان شده‌اند. https://virasty.com/Ehsan_Karami/1741797568975851088
هدایت شده از امیرحسین ثابتی
جریان تحریف و هواداران متعصب رئیس مجلس بازهم "بازی خطرناکی" را شروع کرده اند که متوجه عوارض آن نیستند و آن بازی خطرناک این است که با استناد گزینشی به سخنان شب گذشته رهبر انقلاب میگویند مجلس نباید هیچ وزیر بی کفایتی را استیضاح کند و چشم‌ بسته به همه رای بدهد. خب اگر این است چرا خود آقای قالیباف در مجلس قبل، از موافقان استیضاح وزیر صمت دولت شهید رئیسی بود؟ یا چرا در ابتدای همین دوره به دو وزیر پزشکیان رای منفی داد؟ نتیجه نفهمیدن منظومه ای سخنان رهبر انقلاب و ادامه این بازی خطرناک، این میشود که اصلا مجلس باید فرمایشی باشد و حق هیچ کاری را نداشته باشد. اتفاقا خطر این جریان فرقه ای و بیگانه با چارچوب فکری رهبرانقلاب از خطر دشمن بیشتر است و من در مجلس به وظیفه خود و سوگندی که طبق قانون اساسی خورده ام عمل خواهم کرد؛ به هیچ فردی رای نخواهم داد مگر حجت شرعی و عقلی داشته باشم و با هیچ مفسدی مماشات نخواهم کرد چون بزرگترین مصلحت، فریاد زدن ظلم و افشای فساد است. @Sabety_ir ✅
هدایت شده از راه دیالمه
🔻تهدید انگلیس به استفاده از دستاورد ظریف علیه ایران 🔹معاون نماینده انگلیس در شورای امنیت سازمان ملل متحد در اظهاراتی تهدیدآمیز، پیش از نشست محرمانه این شورا برای بررسی میزان ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران مدعی شد: «برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای از هرگونه اقدام سیاسی از جمله مکانیزم ماشه استفاده خواهیم کرد.» 🔹تهدید انگلیس و اروپا به استفاده از مکانیزم ماشه علیه ایران درحالی است که پیش از این و در زمان برجام، ظریف و اصلاح‌طلبان منکر وجود این امکان ضدایرانی در توافق شده بودند. 🌐 @Rahe_Dialameh
هدایت شده از حمید رسایی
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ♻️ تزویر (زن_زندگی_آزادی) به شما امان می‌دهد و سرگرم فسادتان می‌کند تا مقاومتتان را بشکند، اما پس از غلبه، شک نکنید گردنتان را خواهد شکست. 👈 کانال حمید رسایی: eitaa.com/rasaee